تولدم مبارک
وقتی یه نوزاد به دنیا میاد و به یه مرحله جدید گام میذاره
کوله باری از تجارب رو به دنیای جدیدش میاره
این تجارب براش نامحسوسه
اما با گذشت زمان با تعمق بر رفتار ها یا عادت ها حتی توجه به رفتارهای پدر و مادرش پی میبره که امده
کارای نا تمام پدرو مادرشو کامل کنه
بعد می فهمه که همه تجاربش فقط مختص این دنیا نبوده
وقتی روز تولدت میاد
میتونه همه تجارب گذشته خودت
مثل تجاربی باشه که زندگی قبلیت با خودت آوردی
اصلا به ذهن یه نوزاد خطور نمی کنه
که بخاطر گذشتش خودشو سرزنش کنه
میشه روز تولدتو
یه روز جدید بدونی
زندگی در این دنیا رو جشن بگیری
از هر لحظه ش لذت ببری
و به دنیا به اطرافت یه جور دیگه نگاه کنی مثل نگاه یه نوزاد به دنیا
خورشید رو تو آسمون می بینی
می تونه برات سوال بشه این چیه
میگی با خودت چرا آفتاب می تابه چرا می چرخه زمین
همه چی برات یه سوال جدید در پسش داره و در هر حال مکاشفه میشی
دنیا دیگه حالت تکراری گذشته رو نداره
میخام بگم
با این رویکرد
می تونی زندگی جدیدی رو جشن بگیری
و بری به سمت لذت بردن از زندگی
و داشتن حس شگفت انگیز
رویایی
در این مکان جدید
روز تولد
یه حس خوبی که داره اینکه
مثل مسافر کوچولو گام به یه جای جدید گذاشتی
و یادمیگیری تجریه می کنی می آموزی
می اندوزی
لذت میبری
و آغوشتو به زندگی جدید باز می کنی
و
آره می دونم که حدس میزنم چی میخام بگم
درسته
درست حدس زدی
تو روز تولدت و روزای بعد تولدت
یه تفاوتی که با اولین روزی که به دنیا اومدی داره
اون اینکه حالا میدونی کوله بارت از زندگی قبلیت چیا بوده
و حتی از همین زندگی فعلیت
چیا کسب کردی
همون بعنوان یه چاشت
تو کوله بارت داری
و با گام های مطمن تری پیش میری
حتی میخام بگم
می دونی
و پیش خودت
برای مرحله بعدی زندگیت میگی در اون مرحله
یه تجسم خلاقانه بکار میبری و میگی
یه جای جدید منتظرم که از الان دارم اون جای جدید رو میسازم
و یه جای جدید و قشنگ منتظرمه مثل همین دنیا حتی از اینم بهتر
در آخر میخام بگم
ما شایسته لذت بردن شاد بودن
و بهره مند شدن
از مواهب زندگی رو داریم
اونو با قدرت اراده و توان انجام کارای خوب بدستش میاریم
قصه گفتن خيلی هم سخت نيست...