اکنون
یه چیزایی هست که می دونیم هستن
یه واقعیت هایی هستن که می دونیم رخ میدن
یه اتفاقاتی هست که دور و برمون اتفاق میوفته
باز هم می دونیم برای ماهم اتفاق خواهد افتاد
اما
اینجور چیزا
اینجور واقعیت ها
اینجور اتفاق ها
با اینکه خیلی دور هستن
اما از جهاتی خیلی نزدیک هستن
یکی از این چیزها مرگ هستش
مرگ می تونه طعم خاصی به زندگی بده
مثلا وقتی فردا شب امتحانت باشه
فعالیتت بیشتره
تا تو امتحان موفق بشی
اگه بدونیم مرگ می تونه تو هر زمانی مارو غافلگیر کنه
اونموقعه زندگی محتواش برامون عوض میشه
و قدر یک ثانیه از زندگی مون می دونیم
و میشه گفت به گذشته برنمی گردیم
و در آینده هم غرق نمی شیم
و فقط سرمایه کنونی ما که حال هستش رو
در می بابیم...
یه واقعیت هایی هستن که می دونیم رخ میدن
یه اتفاقاتی هست که دور و برمون اتفاق میوفته
باز هم می دونیم برای ماهم اتفاق خواهد افتاد
اما
اینجور چیزا
اینجور واقعیت ها
اینجور اتفاق ها
با اینکه خیلی دور هستن
اما از جهاتی خیلی نزدیک هستن
یکی از این چیزها مرگ هستش
مرگ می تونه طعم خاصی به زندگی بده
مثلا وقتی فردا شب امتحانت باشه
فعالیتت بیشتره
تا تو امتحان موفق بشی
اگه بدونیم مرگ می تونه تو هر زمانی مارو غافلگیر کنه
اونموقعه زندگی محتواش برامون عوض میشه
و قدر یک ثانیه از زندگی مون می دونیم
و میشه گفت به گذشته برنمی گردیم
و در آینده هم غرق نمی شیم
و فقط سرمایه کنونی ما که حال هستش رو
در می بابیم...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ ساعت 21:38 توسط علی
|
قصه گفتن خيلی هم سخت نيست...