قضاوت
یه مطلبی از پائیلو کوئیلو می خوندم تو کتاب اعترافات
می گفت یک انسان کافر به یک انسان مثلا دیندار ارجحیت داره از این جهت که
انسان کافر با وجدانش اعمالشو می سنجه
ولی یک انسان دیندار به واسطه ایمانی که داره دیگران رو مورد قضاوت قرار می ده
و این ایمانش در واقع اونرو تو یه حباب قرار میده
اما میشه گقت یا نتیجه گرفت که زیباتر از این اینکه اگر ایمان داشته باشی
و این باعث غرورت نشه
که باهاش دیگران رو مورد قضاوت قرار بدی
و از خودت غافل نشی
و باعث بشه که بهت نهیب بزنه که
درسته که تو ایمان داری ولی می تونی اشتباه کنی
و اگر به عیوب خودت بپردازی وقتی برای قضاوت دیگران نخواهی داشت!!!
اون موقعه اس که به با ایمان بودنت می تونی افتخار کنی.
می گفت یک انسان کافر به یک انسان مثلا دیندار ارجحیت داره از این جهت که
انسان کافر با وجدانش اعمالشو می سنجه
ولی یک انسان دیندار به واسطه ایمانی که داره دیگران رو مورد قضاوت قرار می ده
و این ایمانش در واقع اونرو تو یه حباب قرار میده
اما میشه گقت یا نتیجه گرفت که زیباتر از این اینکه اگر ایمان داشته باشی
و این باعث غرورت نشه
که باهاش دیگران رو مورد قضاوت قرار بدی
و از خودت غافل نشی
و باعث بشه که بهت نهیب بزنه که
درسته که تو ایمان داری ولی می تونی اشتباه کنی
و اگر به عیوب خودت بپردازی وقتی برای قضاوت دیگران نخواهی داشت!!!
اون موقعه اس که به با ایمان بودنت می تونی افتخار کنی.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:30 توسط علی
|
قصه گفتن خيلی هم سخت نيست...