من

شاید یه خصوصیاتی که دربین آدما مشترک باشه اینکه
حسی درون ما هست که میگه منحصر بفرد هستیم
 من و بقیه
اینکه فک کنیم من شبیه بقیه هستم و یا لااقل هیچ تفاوتی با بقیه ندارم
ممکنه آزار دهنده باشه و باعث بشه زندگی طعم خاصی نداشته باشه
می دونیم که اثر انگشت یکنفر با هیچ کس دیگه یکی نیست
و این می تونه دلیلی بر تفاوت یکی با یکی دیگه باشه
اما اینکه فک کنیم بعضی از کاراهایی که من انجام می دم هیچ کس دیگه
انجامش نداده و فقط من انجامش دادم
و می تونه مثه کشف یه جزیره ای باشه که فقط تو توش پا گذاشتی
و جز قدم های تو هیچ رد پایی وجود نداره !!!
ممکنه یه کم بیشتر قدم بزنی و یدفعه ردپاهایی رو ببینی
و به خودت بگی
این کارو یه نفر دیگه انجام داده (یا یکی دیگه پیش از من اینجا بوده!!!)
پس منم شبیه بقیه هستم !!!!!
اما این بازم دلیل نمیشه
که از دست تلاش برداری
و دنیاهای درونت رو کشف نکنی
و قوه خلاقیتت رو نادیده بگیری !!!!
می تونی همچنان به راهت ادامه بدی تا این حست زنده بمونه
اما بازم باید به خودت یادآوری کنی که ممکنه اینم توسط یکی دیگه انجام شده
عجب تسلسلی شده واسه خودش!!!!

رفتار

آدما وقتی می خوان ازدواج می کنن یا دوست پیدا کنن
یه معیارهایی رو انتخاب می کنن مثلا با آرا خودشون همخوانی داشته باشه
و یا به اصطلاح مخرج مشترک اشتراکاشون بزرگتر از صفر باشه
اما تو ازدواج گاهی با نگاه به زوج ها به مورد جالبی بر می خوریم
مثلا بعضی از زوجین برای انتخاب طرف مقابل کمبود هایی رو که دارن در طرف مقابل جستجو می کنن
می بینیم که یکی از زوجین که کمرو ویا خجالتی هستش طرفی رو انتخاب می کنه که پرشور و هیجانی باشه
اما گاهی اوقات می بینیم که با گذشت زمان  از این انتخاب پشیمون میشن شاید وفق دادن با این تضاد درونی براشون ممکن نیست و یا یه چیز جالبی هم هست
که اگه آدما خیلی شبیه هم باشن و
رفتارهای بدشون هم خیلی شبیه هم باشه و اگه بخوان خودشون مجازات کنن
که نمی کنن!!!
بجاش از طرف مقابلشون بدشون میاد !!
کلن ما آدما موجودات عجیبی هستیم .

آمدیم تا بمانیم !!!

بعد از آخرین مطلبی که نوشتم یه تاخیر طولانی داشتم که به قول قوچ هنوز از خواب زمستانی بیدار نشدم.
بعضی موقعه ها گرفتاری های شغلی باعث میشه که بعضی از عادات آثرشون کم بشه و برن یه جایی گم بشن
میگن اگه بخای یه عادت جدیدی پیدا کنی و یا یه عادت قدیمی رو از بین ببری فقط سه هفته لازم داری و تو این سه هفته باید تحمل کنی تا بتونی یه تغییرات جدید داشته باشی
ماه اسفند ماهی بود که گرفتاری توش زیاد بود .
از بابت تاخیر نا خواسته از دوستان عذر می خوام و سعی می کنم برگردم به عادت قبلی و دوباره تشویشات ذهنیم رو بنویسم برای شما دوستان عزیز .
بعدا نوشت : چند وقتی است نه شعرمان می آید نه نوشتنمان ، بهار مارا شاعرتر می کند ولی کلمات در حوالی ما زمستان می شوند (دیدم یه جورایی گویای حالم بود)