یه مطلبی می خوندم که توش می گفت بوده اکثر دیکتاتورها هنرمند بودن
شاعر, نقاش , رمان نویس , بازیگر و...
مثلا هیتلر نقاش بود که من همین
چند وقتش نقاشی هاشو دیده بودم تعجب کردم واسه هیتلر بوده 
به کسی می خورد که دارای روح لطیفیه
صدام رمان عاشقانه نوشته  که اسمش "سبیبه و پادشاه" بود
موسولینی مردم را یک توده ارزشمند مادی می‌دانست که باید به آن شکل داد.
(این باید ها تو جملات دیکتاتور ها خیلی به چشم می خوره یه جوریکه خیلی دوست دارن
به بقیه دیکته بگن بقیه از روی این نسخه عمل کنن.)
نرون قیصر خونریز روم اصلاً خودش را "هنرمند" می‌دانست.
او در کنار قتل، هنرمندی هم می‌کرد، در تئاتر بازیگری می‌کرد و شعر هم می‌گفت.
حتی برای شرکت در بازیهای المپیک به یونان رفت و یک سال تمام بیشتر وقتش به کار تئاتر صرف شد.
شاید این خودشیفتگی اونا باعث بوجود اومدن چنین شخصیتی از اونا شده
یا میشه گفت اونا خیلی آرمانگرا بودن
یا تفکرات خودشون رو یه ایدئولوژی بی نقص می دونستن کسیکه صلاح همه رو می دونه
و هیچ تفکری بغیر از این تفکر پذیرفتنی نیست
ولی دلیلش هرچی باشه تامل برانگیزهه

خلاصه نویسنده تو آخر مطلب یه نقل قول از هانا آرنت اورده بود که اونم جالبه
"مستبد به گفته هانا آرنت از عوامل ایدئولوژیک موجود یک دنیای خیالی می‌سازد و سپس می‌کوشد
با ترور آن را حفظ کند . از لحظه معینی ترور حاکم فقط علیه دشمن نیست،
بلکه علیه واقعیتی است که این دنیای خیالی را تهدید می‌کند.
ترور مانند یک پوسته محافظ جلوی نفوذ واقعیت را می‌گیرد و امکان فکر کردن را از مردم سلب می‌کند"
و همچنین یه جایی تو مطلبش ذکر کرده "دیکتاتور ها آدمای خودساخته ای بودن که تو دوران کودکیشون
رنج زیاد کشیدن "
میشه گفت شاید این عقده ها و حقارت باعث بوجود آمدن اینجور آدما شده !!!
این قدرت توجیه مسائل که در خودش نیروی مخربی داره که
به هرچیزی معنی خاص معنا کننده رو می بخشه
هر چه که هست خیلی بحث برانگیزه