دنیای آرزوها
آرزوی من می تونه آرزوی تو نباشه
آرزوی من می تونه یه چیز السویه برات باشه
گفتم می دونی بزرگترین ارزوی من چیه ؟
گفت :
Tell Me
گفتم : بزرگترین آرزوی من
آرزو دارم قدم بزنم توی پیاده رو
نگاه کنم به اطرافتم بدون اینکه چیزی نگرانم کنه
صدای قدم زدنمو رو سنگفراشای خیابون بشنوم
و دستم تو دستش باشه ...
ازش پرسیدم
بزرگترین آرزوت چیه ؟
گفت بزرگترین آرزوی من اینکه...............
اما آرزوها چقد فرق می کنن نمیشه اینو منکر شد.
آرزوی من می تونه یه چیز السویه برات باشه
گفتم می دونی بزرگترین ارزوی من چیه ؟
گفت :
Tell Me
گفتم : بزرگترین آرزوی من
آرزو دارم قدم بزنم توی پیاده رو
نگاه کنم به اطرافتم بدون اینکه چیزی نگرانم کنه
صدای قدم زدنمو رو سنگفراشای خیابون بشنوم
و دستم تو دستش باشه ...
ازش پرسیدم
بزرگترین آرزوت چیه ؟
گفت بزرگترین آرزوی من اینکه...............
اما آرزوها چقد فرق می کنن نمیشه اینو منکر شد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 23:7 توسط علی
|
قصه گفتن خيلی هم سخت نيست...