تبليغاتX
میزگرد

میزگرد

من و تو ...همیشه یه موضوعی برای گپ زدن هست

ما

جوامع بشری بیشترین تاثیر رو از محیط گرفته  و محیط هم از تک تک افراد تشکیل شده پس میشه گفت هر فرد تاثیر بسزایی در اجتماع خودش داره  انجام یک عمل مفید  می تونه در باقی افراد جامعه تاثیر گذار باشه . اگر از وضع کنونی جامعه خودمون ناراضی یا بعبارتی نا امید هستیم و نا هنجاری های بسیاری رو مشاهده می کنیم مسبب وضع پیش آمده خودمون هستیم اینکه بگیم چرا مردم اینجوری هستن یا اونجوری هستن ما رو به جایی نمی رسونه .
 معنای بعضی از واژگان تو جامعه ما عوض شده : مثلا زرنگ تو جامعه ما کسی هست که تو صف وای نسه بر عکسش کسیکه تو صف وایسه و قانون مدار باشه ادم ساده لوح و احمقی  محسوب میشه . هر کاری که انجام میشه دارای اثرات کوتاه مدت و بلند مدت هست اگر اثرات کوتاه مدت و در نظر بگیریم اون عمل نادرست زرنگی محسوب میشه چون واقعا کار  راه افتاده اما نکته اساسی اینجاست که اثرات بلند مدت این عمل تاثیر بدی تو جامعه میذاره که کوچیکترینش صلب اعتماد از  همدیگر هستش.
همه ما ها به راحتی عیوب دیگران و تشخیص میدیم ولی از شناسایی عیوب خودمون غافل هستیم معمولا تو شناسایی عیوب خودمون یه حجاب یا هایلی هست که از دیدن عیوب خودمون غافل میشیم ولی در مورد دیگران به راحتی قضاوت می کنیم بعضی موقعه ها لازمه از بیرون خودمونو نگاه  کنیم اونجوری شاید راحت بتونیم خودمونو ارزیابی کنیم  تسامح و تساهل و غافل شدن از عیوب یه سم مهلکه که میتونه به صورت تدریجی ما رو به هلاکت بکشونه و همزمان اجتماع رو نیز به بیماری دچار میکنه .

 پ ن : این جند روزه به لطف اینترنت پرسرعت!!!  نتونستم آپ کنم بدینوسیله از طرف مخابرات از شما عذر می خام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 21:43  توسط اتوپیا  | 

انسان این موجود دوست داشتنی .

به غیر از این آمد و شد پر تقلای کسالت بار زندگی دلیل دیگری برای زیستن وجود دارد ؟
چه چیزی می تونه به این زندگی طعم و بوی خاصی بده؟
اغلب کسانیکه می شناسیم حتی خودمون رنج آموختن  رو  در حدی فراتر از یادگیری ساده ترین حقایق به خود هموار نمی کنیم !!!
آموختیم که چگونه برای رسیدن به غذا  تلاش کنیم و برامون تنها غذا خوردن اهمیت داره تا چیزای دیگه پرداختن به مسایل دیگه خوبه اما برای ما خوراک نمیشه دلیل زندگی فقط غذا خوردنه ، رسیدن  به قدرت ،س ک س ، حکومت کردن به افراد دیگه ،  شکوه و عظمت و تو این چیزا می بینیم  ولی اگه یه لحظه فکر کنیم که اگه فقط دلیل اومدن و رفتن های چند باره هریک از ما آدم ها  به این  دنیا فقط اینا باشه  خیلی مسخره جلوه می کنه ... عشق ورزدیدن به همنوع  یاد دادن  و یاد گرفتن   بخشیدن و  نه  انتقام گرفتن شاید اینا بتونه طعم زندگیو عوض کنه البته  اگه انسان ها تلاششون این باشه.
شاید  این بشر بی تقصیرهه  که محکوم به انجام دادن این امور شده !!!  یدفعه  و یهویی چشو شو باز میکنه می بینه تو یه جای اسرار آمیز قرار گرفته اگه دیر بجنبه کلی حوادث اتفاق افتاده تا بیاد بفهمه از کجا خورده  از بین رفته !!!  حالا باید بقاشو حفظ کنه قانون طبیعت میگه ضعیف از بین میره و قوی میمونه  (اگه اینطور نبود باید دایناسور ها الان هم در کنارمون زندگی می کردن.) حالا باید بغیر از حیوانات و بلایای طبیهی و کنار اومدن با اینا باید همنوع خودشو هم تحمل کنه .  اجتماعی بودن باعث میشه که با همنوعش کنار بیاد (حالا حس غریزی تمایل به  جنس مخالف  و س ک س بماند که باعث میشه تنها زندگی نکنه!!)   اجتماعی بودن و تعامل داشتن با یکدیگر  باعث میشه که رهبری بوجود بیاد . یکی رهبر بقیه میشه و بقیه تحت امر اون قرار میگرن .
من درست میگم  هر کاریکه من انجام میدم درسته !! (اینا میتونه تو مخیله یه رهبر برسه )
همه ما دوست داریم کسی از اما  انتقاد نکنه  هیچ مخالفی هم  نداشته باشیم
یک لحظه تصور اینکه هیچ مخالفی نداشته باشیم و همه از ما اطاعت کنن شاید  خوشایند باشه
اگه اینارو بعنوان یه آرمان در نظر بگیریم  و تصمیمون این باشه که مخالفا رو حذف کنیم (اگه بشر یه لحظه استاپ میزد و طرز تفکرشو اصلاح میکرد که  پیشرفت جمعی بهتر از پیشرفت فردیه و تعامل داشتن با یکدیگر و پذیرفتن افکار مختلف بنفع خودش هم هست ) همین طرز تفکر گریبانگیرمون خواهد شد و در نتیجه قطعا یه نفر بالاتر از ما پیدا میشه همین بلا رو سر خودمون میاره . متاسفانه از درک این نکته غافلیم که کارمای اعمالمون گریبانگیرمون خواهد شد . 
از همون ابتدای تاریخ همه این مسایل اینه یه چرخه داره تکرار میشه و بشریت از این مسایل درس نمی گیره  زندگیه مثه یه کلاس درس میمونه بالاخره بشر باید این درسا رو پاس کنه کی پاس کنه ؟!! معلوم نیست .  (اگه پاس نکنه هی مجبور بیاد و بره!! )
از اشتباهات درس نگرفتنو و تکرار کردن خطا ها اینه یه ویروسه که  به جان بشریت افتاده و انگار هیچ آنتی ویروسی قادر به پاک کردنش نیست .
تو این دنیا  از تنها مسئله ای که میشه مطمئن بود اینکه جنگ وجود خواهد داشت ، جنگ های کوچکیو بزرگ  و بزرگش میتونه جنگ جهانی سوم باشه و به نظرم هیچ احتیاجی هم نیس که نوسترداموس بیاد این جنگ پیش بینی کنه!!
ذات بشر اینا رو پذیراست همه آدما هی خوب میشن و بد میشن و اون موقع هایی که کار بد انجام میدن    میدونن کاروشون هم بده ولی تمایلاتشون باعث میشه که چشمشون بروی کارای بدیکه انجام  میدن  بندنو، بگن می دونم کارم بدهه  ولی انجام میدم!! (بعضی هاشون شاید بگن متاسفم!! )
گریزی از ین گزیر ها نیست.
شاید زمانی فرا برسد که آدم آدم شود.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:10  توسط اتوپیا  | 

باور نمی کنم آنچه را که پیش از این باور می کردم یا باور می کنم آنچه را که پیش از این باور نمی کردم!!

همانطور که راحت می تونی به یه چیزی باور داشته باشی به همون راحتی می تونی بهش شک کنی!!
ایمان، باور ،شک ،تردید، یقین  و ...
 در زمان های مختلف می تونن مفهوم خودشون از دست بدن یا مفهوم جدیدی پیدا کنن 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:2  توسط اتوپیا  | 

یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه!!!

 
بعضی موقع ها آدما همدیگر و تحمل می کنن به نظرم جرات می خواد که بتونی یه رابطه تلخ و پایان بدی
شاید بی رحمانه به نظر برسه ولی این بهترین کارهه اگه این کارو نکنی داری به طرفت داری خیانت می کنی. خیلیا رو می بینم که این کارو نمی کنن و میرن با یکی دیگه دوس می شن ولی رابطه قبلیشون با اونیکه نمی خوانو ادامه می دن !!!
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:38  توسط اتوپیا  | 

خورخه‌ لوییس‌ بورخس‌


ما در پلازا، همدیگر را بدرود گفتیم‌
در پیاده‌ رویِ آن‌ طرف‌ خیابان‌
من‌ روی‌ بر گرداندم‌
و پشت‌ سرم‌ را كاویدم‌
تو بر می‌ گشتی‌
و دستانِ خدا حافظی‌ ات، در اهتزاز بود
رودخانه‌ ای‌ از وسایل‌ نقلیه‌
از میان‌ ما می‌ گذشت‌
6 بعد از ظهر بود
آیا نمی‌ دانستیم‌
كه‌ از پس‌ آن‌ رودخانه‌ ی‌ دوزخی‌ غمبار
دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم‌ دید
ما همدیگر را گم‌ كردیم‌
و یك‌ سال‌ بعد تو مرده‌ بودی‌

و من‌ حالا
یادهایم‌ را می‌ كاوم‌
و خیره‌ بدانها می‌ نگرم‌
و فكر می‌ كنم‌ كه‌ این‌ اشتباه‌ است‌
كه‌ انسان‌ با خداحافظی‌ جزیی‌
مبتلای‌ جدایی‌ بی‌ نهایت‌ شود
شب‌ قبل، پس‌ از شام‌
بیرون‌ نرفتم‌
و سعی‌ كردم‌ چیزهایی‌ بفهمم‌
دوره‌ كردم‌ آخرین‌ درسی‌ را كه‌ افلاطون‌
در دهان‌ معلمش‌ گذاشت‌
خواندم‌ كه‌ روح‌ تواند گریزد چون‌ جسم‌ مرد
روح‌ نمی‌ میرد
گفتن‌ بدرود برای‌ انكار جدایی‌ است‌
آدم‌ ها خداحافظی‌ را اختراع‌ كردند
زیرا فكر می‌ كردند بی‌ زوالند
با اینكه‌ می‌ دانستند زندگی‌ اشان‌ را دوامی‌ نیست‌
در ساحل‌ كدام‌ رودخانه‌
این‌ گفتگوی‌ نامعلوم‌ را فرو خواهیم‌ گذاشت‌ ؟
آیا ما دوتن‌
دلیا و بورخس‌
اهل‌ شهری‌ نبودیم‌ كه‌ یكبار در جلگه‌ ها
ناپدید شد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:31  توسط اتوپیا  | 

شما هیچ پاسخی برای این پرسش ندارید؟

خداوند قادر مطلق است.اگر او خود را محدود  به آنچه ما خیر مینامیم،بکند،نمیتوانیم او را قادر مطلق بدانیم.چون در آن صورت فقط بر بخشی از جهان حکومت خواهد  کرد و  خدای دیگی  مقتدر  تر از او وجود خواهد داشت  که اعمال  او را نگریسته و بر آنها داوری خواهد کرد.در این صورت  من آن موجود مقتدر را پرستش خواهم کرد.
-اگر او قادر متعال است چرا مانع از رنج کشیدن آنانی که دوستشان دارد نمی شود؟چرا آنان را نجات نمیدهد ؟به جای اینکه قدرت و افتخار به دشمنانش ارزانی دارد؟
کاهن گفت:
-نمیدانم ولی دلیل دارد و امیدوارم به زودی از آن آگاه شوم.
-شما هیچ پاسخی برای  این پرسش ندارید؟
کتاب کوه پنجم.پائولو کوئیلو
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:4  توسط اتوپیا  | 

عادت

 
ما آدما موجودات عجیبی هستیم زود به یه چیز عادت می کنیم بعد  زود عادتی که عادت شده فراموش می کنیم !!!
پ.ن ۱: البته این عادت خوبی که  عادت کنیم به چیزی عادت نکنیم!!
پ.ن ۲ : البته افرادی هم هستن که اگه به چیزی عادت کنن دوست ندارن به چیزی دیگه ای عادت کنن!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:31  توسط اتوپیا  | 

دادگاه فراموشی

در دادگاه فراموشی  تصویر راستین آینده چه اهمیتی داره؟!!
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:25  توسط اتوپیا  | 

اتفاق

از چه کسی بپرسم
برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟
 
چرا ناخواسته در حرکتم؟
چرا نمی توانم آرام بنشینم؟
 
چرا بدون چرخ می چرخم
و بی بال و پر پرواز  می کنم ؟
 
چرا تصمیم به مهاجرت گرفتم
در حالی که استخوان هایم در شیلی زندگی می کنند؟
 
از پابلو نرودا
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:42  توسط اتوپیا  | 

جملات تامل برانگیز

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را  نکشته است، در حالیکه روحانیون  فلاسفه زیادی را کشته اند.
"دنیس دیروت
  وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به  روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.
"رابرت گرین اینگر سول"
  ادیان همه مانند یکدیگرند، مبتنی بر  افسانه ها و اسطوره ها هستند.
" توماس جفرسون"
  دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن  عوام است.
"ناپلئون بناپارت"
   وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،  در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما  در دست زمینهایمان را داشتیم،  پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های  مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما  را داشتند.
" جومو کیانتا"
   مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است.
 "ناپلئون"
   روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس  حساسيت دارد، اما از کنار فقر و  فلاکت مى گذرد..
"سوزان ارتس"
   کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و  خيريه را مى آموزند.. اين طبيعى است.  چون آنها از پول صدقه مردم زندگى  مى کنند. همه گداها مى آموزند که  مردم بايد به آنها پول بدهند.
 "رابرت گرین اینگر سول"
  قسمتهايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم  نمى کنند، قسمتهايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.
"مارک تواین"
  به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس  از مرگ کجا خواهی رفت.
"نیچه"
 مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مرد نامرئي در آسمانها زندگي ميكند كه كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي ، او تو را به جايي ميفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني ، رنج بكشي ، بسوزي و فرياد و ناله كني ... ولي او تو را دوست دارد !
" جورج كارلين"
مانند قرص است ، نجويده فرو دهيد ..
ناشناس
ايمان يعني اين كه نخواهي بداني واقعيت چيست .
"نیچه"
 يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است .
" آرتور سي كلارك "
 مذهب ، آه خلق ستمديده است ، قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح . مذهب افيون توده هاست .
"كارل ماركس"
 آنجا كه علم پايان مي يابد ، مذهب آغاز ميگردد .
" بنجامين ديزرائيلي"
  دین افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند
باشد که رستگار شوید
" کائوچیو"
  اولین روحانی یک شیاد بود که به یک ابله رسید
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 2:46  توسط اتوپیا  | 

امروز

 
آیا جهالت نیست که آدمی ساعت های شیرین امروز را فدای روز های آینده نماید
«شوپنهاور»
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 2:8  توسط اتوپیا  | 

مرگ تدریجی

حوادث یکدفعه اتفاق نمی افتد،یک ذره امروز،یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار و سپس
می پرسیم 
چرا اتفاق افتاد ؟!!!
زندگی مثه یه انبار میمونه هر اتفاقی به اتفاقی دیگر اضافه میشه باید مراقب رفتار و تمایلاتمون باشیم
مثلا یهویی  چاق نمی شیم یا  یهویی .....
باید همیشه  مراقب خودمون باشیم
 
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:9  توسط اتوپیا  | 

زمان

این جمله رو جایی خوندم به نظر جالب میرسه

ما زمان را تلف نميكنيم زمان است كه ما را تلف ميكند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط اتوپیا  | 

از قرق تا خروسخوان

شب ما چه با شکوه است

وقتی که گلوله ها

آن را خالکوبی می کنند

و دل ما را

دلهای مضطرب ما را

در دو سوی شب

بانگ الله اکبر

به هم وصل می کند.

شب ما چه باشکوه است

وقتی که تاریکی

شهر را متحد می کند.

شب ما چه باشکوه است

وقتی که دستی ناشناس

دری را

بر رهگذری مبارز

می گشاید و

شوق و تپش  در دالان

بازوی هم را می فشرند.

شب ما چه باشکوه است

وقتی که نظامیان

در محاصره چشمان شب زنده دارمان

اسیرند.

شب ما

چه غمگینانه با شکوه است

وقتی که فریاد و ستاره

در آسمان گره می خورند

و بر بام ها  سایه ها

خاموشانه

ترحیمی ساده دارند.

از قرق

تا خروسخوان

شبروان

دل ما را در کوچه ها

چون مشعلی دست به دست

می گردانند

و خواب  بیهوده

بر فراز شهر پرسه می زند

کشتگان

سحر را نمی بینند

اما

صبح حتمی الوقوع است

سیاوش کسرایی یازده آذر ۱۳۵۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:20  توسط اتوپیا  | 

گمنام

من می خواهم بدانم، هر آنچه نمی دانم
درست به این خاطر اتفاق می افتد
که من به مقصد می رسم بی هدف،
بر در می کوبم و آن ها می گشایندم
داخل می روم و می بینم:
پرتره‌ی دیروز را بر دیوار،
اتاق پذیرایی آن زن و آن مرد
صندلی راحتی، بستر، پیت های نمک
در این لحظه درمی یابم که
کسی آن جا با من آشنا نیست.
خارج می شوم و نمی دانم به کدام خیابان پا گذاشته ام،
و این که چه تعداد انسان را این خیابان بلعیده است،
چه تعداد زن فقیر و فاحشه را
و کارگرانی، از بی نهایت نژادها
که هرگز برای ادامه زندگی پول به اندازه کافی ندارند.
پابلو نرودا
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 22:33  توسط اتوپیا  | 

آدم های قدیمی

آدم های قدیمی هرگز نمی دانند چرا
جهان  روز به روز تغییر می کند
با سرعت بسیار حرکت می کند و آنها را در زمانی دیگر به جای می گذارد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 5:33  توسط اتوپیا  |