تبليغاتX
میزگرد

میزگرد

من و تو ...همیشه یه موضوعی برای گپ زدن هست

آی آدم ها...

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
 
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
” آی آدم ها .. “
 
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
” آی آدم ها…
شعر از نیما یوشیج
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 1:34  توسط اتوپیا  | 

جست و جو

در جست و جو باش - در جست و جو
همیشه خدا
در جست و جوی پول باش !
وقتش که رسید، پول خودش می آید سراغت !
در جست و جو باش َ در جست و جو!
گرد جهان بگرد ، تمام دنیا را ببین!
همیشه تو فکرش باش !
همیشه تو فکرش باش !
دنبالش سینه خیز برو
ردپاهایش را بلیس و زبان بزن!
ناتوان ذلیل نباش-
فقط به پول به جیب زدن فکر کن!
به درآمد داشتن و
پول روی هم گذاشتن!
سفته بازی ها جدی اند.
خیلی هم جدی اند!
اما ،اما ،اما هرچه باشد
تو باید عاشق هم باشی
دوست هم داشته باشی.
در جست و جو - در جست و جو باش!
در جست و جوی همیشگی موفقیت باش.
وقتش که رسید موفقیت خودش می آید سراغت.
سوت بزن - سوت بزن-
سوت بزن برا همه ی دنیا !
خودت را جلو بینداز و
چاپلوسی قدرت را بگو !
همیشه آری بگو!
شب یا روز توفیری ندارد
هاله لویا- هورا هورا !
برو بالا ! برو بالا ! برو بالا!
پول دارد چشمک می زند به تو
حقوق های بالای ماهانه.
اما ، اما تکلیف عاشقی چی می شود؟!
عشق و دوست داشتن هم
باید باشد دوست من !
جستج و جو کن - جست و جو !
در جست و جوی اقبال باش .
آن وقت اقبال خودش می آید سراغت -
هر وقت صلاح بداند.
قلبت ، یک خرازی شلوغ است ،
همه چی دارد آن تو ،
یک وقت آرام می گیرد.
آن هم زمانی که
بعد از رقص نور ، روی صحنه می آیی
خودت را معرفی می کنی و
بیلان های کلان می دهی :
<<امیدوارم ، اینجا هم ازم تعریف و تمجید کنن
اون پایین که همیشه بالابالاها بودم >>
هیچ بعید نیست یک وقتی ، از جایی ، صدایی بگوید :
ای آدم ، کو زندگی ت -
ای آدم ، کو زندگی ت -
بله ، زندگی یی هم که نداشتی در آن گیر و دار ،
خیر سرت ، زندگی کجا بود ، ها ؟
از کتاب خرده فرمایش های جناب پتر پانتر ( کورت توخلسکی  ) ترجمه علی عبداللهی
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:58  توسط اتوپیا  | 

چکامه ای زيبا از دکتر علی شريعتی


خدایا کفر نمی‌گویم،
 
پریشانم،
 
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
 
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
 
خداوندا!
 
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
 
لباس فقر پوشی
 
غرورت را برای ‌تکه نانی
 
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
 
و شب آهسته و خسته
 
تهی‌ دست و زبان بسته
 
به سوی ‌خانه باز آیی
 
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
 
نمی‌گویی؟!
 
خداوندا!
 
اگر در روز گرما خیز تابستان
 
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
 
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
 
و قدری آن طرف‌تر
 
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
 
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
 
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
 
نمی‌گویی؟!
 
خداوندا!
 
اگر روزی‌ بشر گردی‌
 
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
 
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
 
خداوندا تو مسئولی.
 
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
 
در این دنیا چه دشوار است،
 
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:59  توسط اتوپیا  | 

من

اگر فکر می‌کنید کس دیگری هم هست که بتواند در زندگی شما تغییرات چشمگیری به‌وجود آورد،
پس در آیینه نگاه کنید
جان نیومن
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:46  توسط اتوپیا  | 

انقلاب

منشا وجود انقلاب ها یا براساس تعقل بوده و یا براساس احساس
که اگه براساس تعقل باشه نسل بعدی رو خوشبخت می کنه!
و اگه براساس احساس باشه نسل بعدی رو بدبخت می کنه!
 
پ ن : انقلاب مثه یه بچه میمونه اگه پدر و مادرش همینجوری بدنیا بیارنش بچه تو دنیا ول معطله ولی اگه یه پدر و مادر خوب بالاسرش باشه یه بچه خوب میشه .
پ ن ۲ : رسیدن به دموکراسی مثه یه مسابقه دو امدادی میمونه باید نسل جدید نسل قبلی رو تثبیت کنه اگه الان پای صحبت افراد مختلف بشنید بعضی هاشون میگن چرا من فدا بشم تا نسل بعدی سود ببره انقلاب باید از یه تفکر و احساسی که وابسته به این تفکر باشه شروع بشه و گرنه پایان خوشی نمیشه براش در نظر گرفت . رسیدن به یه بلوغ سیاسی و دوری جستن از تصمیمات احساسی و جوگیر نشدن یه فرایند پیچیده س.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 21:59  توسط اتوپیا  | 

داری دنبال چی میگردی؟!!

همه دارن میگردن
اگه از بالا آدما رو ببینی
یکی دنبال پوله
یکی دنباله عشق گمشدشه
یکی دنباله اینکه بدونه واسه چی اومده اینجا
یکی هم داره میگرده اما نیمدونه دنبال چی تا آخر عمرش همینجوری میگرده!!
  کاش یکی ازش می پرسید داری دنبال چی میگردی؟!!
 
 پ ن : می خوای بگردی خوب بگرد ولی بدون دنبال چی !  
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:59  توسط اتوپیا  | 

یه گفگتوی ساده

مادر به بچه ۲.۵  سالش :(پسرم / دخترم) میدونی دروغ چقدر بده !!!
دروغگو دشمن خداست قول بده هیچوقت دروغ نگی.
باشه قول میدم.
 
چند  سال بعد :
مادر به بچه :چرا اینقدر ساده ای بچه های  مردم و ببین چقدر زرنگن  از اونا یاد بگیر!
نباید راستشو می گفتی !
بچه : آخه دروغ بده ! خود شما  گفتی راستشو بگم !
پ ن : به قول شازده کوچولو آدم بزرگا موجودات عجیبی هستن !
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 21:28  توسط اتوپیا  | 

خودت

وقتی خودت هستی بهترین هستی!
وقتی خود خودت باشی می تونی بیآفرینی و ابتکار به خرج بدی در نقش دیگران بودن هیچ فایده ای  نداره همون چیزایی که هم داری از دست میدی !!
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:41  توسط اتوپیا  | 

اتوپیا ی من

دیشب فیلم کوهستان سرد می دیدم یه تکه از دیالوگ فیلم نظرم جلب کرد .
هر چیزی تو جای خودش خوبه 
حتی جنگ !!!
اگه دشمن حمله کنند باید دفاع کنیم.
کاش هیچ دشمنی نبود !!!
خیلی دوس دارم کاش هام تبدیل به واقعیت میشد
کاش هیچ کس به خاطر عقایدش زندانی نمیشد
کاش فقر فقط یک کابوس بود
کاش  این دنیا یک کابوس بود و واقعیت نداشت
همه این کابوس ها سببش خوردن یک شام  سنگین بود!!! یا حداقلش یه خواب زمستانی . (به اینم راضیم!!!)
کاش میشد !!!!
نمی دونم اتوپیای من چرا اینقدر مهجور شده. طفلکی مظلوم واقع شده . هیشکی هم بدادش نمیرسه!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:22  توسط اتوپیا  | 

حباب های زندگی

همه ما درون حباب هایی زندگی می کنیم که باعث میشه تشخیص درستی نداشته باشیم این حباب ها میتونه غرور و تعصب و نژادپرستی باشه ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:49  توسط اتوپیا  | 

ایرانیان

         اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا خاک رنگی فروختند اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان چون همزمان با روشن کردن بخاری پنجره‌ها را هم بازمی‌کنند اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ایرانیان بوده اند
 
پ ن ۱ : مطلب بالا رو دوستم برام آفلاین زده با خوندش متاثر شدم و به فکر فرو رفتم . ما ایرانی ها مثه بقیه مردم دنیا ایرادات بسیار داریم  ولی یک نکته ای که ما رو از بقیه دنیا متفاوت می کنه اینکه  سفیر خوبی برای کشورمون نیستم   معمولا یک هموطن سعی میکنه راه رو برای بقیه هموطناش بازکنه که اگه کسی بعد از اون  اومد با احترام با هاش رفتار کنن ولی برای ما  ایرانیا برعکسه!!!  همه پل را خراب می کنیم ، همیشه این برام سوال بوده چرا؟
بعضیا میگن این زرنگیه ما ایرانیهاس !! ،به نظر من اصلا زرنگی نیست یه جورا سطحی نگری و منفعت طلبی زودگذره یک انسان زرنگ و باهوش همیشه سعی میکنه منابع خودشو تلف نکنه همه این اعمال از کوتاه فکری نشأت  میگره. ما تو رشته های ورزشی که به صورت انفرادی برگزار میشه از رشته هایی که به صورت تیمی برگزار میشه موفقتریم یه دلیلش میتون این باشه که ما روحیه تیمی نداریم حاضر نیستسم به صورت تیمی کار کنیم هممون میخاهیم مدیر باشیم و به  تنهایی همه موفقیت هارو کسب کنیم شاید این جملمم ربطی به کل مطلب نداشته باشه ولی یه جورایی هم بی ربط نیست !!!
به قول سهراب جور دیگر باید دید چشم ها رو باید شست . به یک شستشوی ذهنی نیاز داریم . 

 
پ ن ۲ : تو همین نمایشگاهی که برگزار شد ما دو تا همکار داشتیم که از خارج کشور اومده بودن تا بعنوان مشاور کمک کنن  رفتارشون که می دیدید  مثه ما ها زرنگ نبودن تو رفتارشون صداقت موج می زد  (نمی خوام بگم که خارجی ها خوبنو فقط ما بدیم میدونم که بسیاری از مشکلات این چند ساله ما از بیگانگان آب می خوره)  اگه کسی می خواست که رفتار  مشاور های شرکت مارو ارزیابی کنه این آدما رو اسکول فرض می کرد و  ما ایرانی ها زرنگ عالم ، ولی یک نکته ای که اکثر افراد از اون غافلن اینکه   اگه همه تو یه جامعه سعی کنن صداقت و وجدان کاری رو همه گیر کنن تک تک افراد از اون سود می بردند  این زرنگیه که بتونی صداقت و همه گیر کنی نه دروغگویی و پیچیندنو!!! 
 
پ ن ۳ : ایرانیانی هم هستند که باعث افتخار ما تو دنیا شدن ولی همیشه این روی سکه بیشتر نمود پیدا میکنه.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:58  توسط اتوپیا  | 

حد وسطی تو زندگی وجود نداره !!!

این چند روزه من درگیر نمایشگاه بودم از صبح تا شب تو نمایشگاه بودم اگه دیر آپ کردم ببخشید اصلا وقت سر خاروندن نداشتم نمایشگاه دیروز تموم شد ولی  امروز هم درگیر جابجایی وسایلمون بودیمو    عوضش  برای فردا مرخصی گرفتم می تونم تا لنگ ظهر بخوابم.  البته  فردا شب  باید  یه گزارش از نمایشگاه تهیه کنم خلاصه دوباره کارا شروع میشه.
 
در زندگی هیچ حد وسطی وجود نداره آدما یا به هدفشون رسیدن و یابه هدفشون نرسیدن !!!  همت و پشتکار و انگیزه باعث میشه ما تو زندگی موفق باشیم البته همه اینها با اتخاذ یه استراژی درست حاصل میشه به نظرم هیچ دلیلی برای عدم موفقیت وجود نداره خودمون باعث میشیم تا موفق نشیم
البته ژنتیک و همون جایی هم که به دنیا میاییم هم تو موفقیت موثره به عنوان مثال اکثر کسایی که از غرفه ما دیدن می کردن از اصفهان آومده بودند از بقیه جاهای ایران کمتر بودن . به قول دوستم صنعت دست اصفهانیهاست . البته موفقیت تو پول نیست ولی هرچیو  به عنوان هدف تعیین کنیم بهش میرسیم.
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:45  توسط اتوپیا  | 

یک داستان کوتاه

تا کنون حتما دیدید یا شنیدید که برخی از پرندگان با شروع فصل سرما از مناطق شمالی و قطب شمال بطرف مناطق جنوبی و سرزمینهای گرمسیری مهاجرت میکنند .
بر همین اساس ، گروهی از پرندگان مهاجر در فصلی سرد، تصمیم به کوچ به طرف سرزمینهای گرم جنوبی میگرند . هنوز خیلی از منطقه خودشون دور نشده بودند که بالهای یکی از این پرندها دچار مشکل شده و و سقوط میکنه واز بخت بد روی زمینی پوشید از برف و یخ میفته .
پس از مدتی سرما بر پرنده ، غالب میشه و بدنش حسابی یخ میزنه، در همین اثناء که پرنده با مرگ دست و پنجه نرم میکنه، یه گاو میش از نزدیک او میگذره و صاف روی سر پرنده بیچاره تپاله میکنه.  گرمای حاصل از تپاله یخورده پرنده رو سر حال میاره و جون میگیره ، بنابرین تصمیم میگره خودشو از شر تپاله خلاص کنه. شروع میکنه به بال بال زدن و تقلا کردن، در اون هنگام یه گرگ بد جنس هم ازون نزدیکی ها میگذره و متوجه این تکون خوردن ها و بال بال زدنها میشه .
گرگه میاد نزدیک پرنده و تپاله رو کنار می زنه تا ببینه چیه که داره تکون میخوره، که متوجه پرنده نگون بخت میشه و بیکدفعه اونو بدندون  میگیره و یه لقمه چپش میکنه .
نتیجه آموزنده داستان :
1 ) : اولیش اینه که وقتی آدم تو کثافت می افته و گیر میکنه همیشه بد نیست .
2 ) : اونیکه تورو تو کثافت میندازه و باعث میشه توی کثافت بیفتی، همیشه دشمن تو نیست .
3 ) : اونیکه دستت و میگیره و تورا از کثافت میکشه  بیرون، همیشه دوست تو نیست .
پ ن : بعضی وقت ها  تو مشکلات گیرمی کنیم  و احساس می کنیم همه در ها برویمون  بسته شده  تقلای زیاد شاید اثر بخش نباشه گاهی اوقات صبر کردن و انجام کارها با طمانینه  می تونه اثر بخش باشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 23:10  توسط اتوپیا  | 

پربیننده ترین صفحه ما ایرانی ها در اینترنت


پ ن ۱ : اگه هر کدوم از ما این صفحه رو ۵ بار در روز ببینیم و فرض کنیم ۱۰ میلیون ایرانی به اینترنت کانکت میشن هر روز این صفحه ۵۰ میلیون بار مشاهده میشه فکر کنم از آمار یاهو و گوگل هم بزنه بالا البته متاسفانه.
پ ن ۲ : جهت آگهی  در این صفحه با مخابرات تماس بگیرید (اگر می خواهید در اینترنت دیده شوید!!)
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:27  توسط اتوپیا  | 

ما

جوامع بشری بیشترین تاثیر رو از محیط گرفته  و محیط هم از تک تک افراد تشکیل شده پس میشه گفت هر فرد تاثیر بسزایی در اجتماع خودش داره  انجام یک عمل مفید  می تونه در باقی افراد جامعه تاثیر گذار باشه . اگر از وضع کنونی جامعه خودمون ناراضی یا بعبارتی نا امید هستیم و نا هنجاری های بسیاری رو مشاهده می کنیم مسبب وضع پیش آمده خودمون هستیم اینکه بگیم چرا مردم اینجوری هستن یا اونجوری هستن ما رو به جایی نمی رسونه .
 معنای بعضی از واژگان تو جامعه ما عوض شده : مثلا زرنگ تو جامعه ما کسی هست که تو صف وای نسه بر عکسش کسیکه تو صف وایسه و قانون مدار باشه ادم ساده لوح و احمقی  محسوب میشه . هر کاری که انجام میشه دارای اثرات کوتاه مدت و بلند مدت هست اگر اثرات کوتاه مدت و در نظر بگیریم اون عمل نادرست زرنگی محسوب میشه چون واقعا کار  راه افتاده اما نکته اساسی اینجاست که اثرات بلند مدت این عمل تاثیر بدی تو جامعه میذاره که کوچیکترینش صلب اعتماد از  همدیگر هستش.
همه ما ها به راحتی عیوب دیگران و تشخیص میدیم ولی از شناسایی عیوب خودمون غافل هستیم معمولا تو شناسایی عیوب خودمون یه حجاب یا هایلی هست که از دیدن عیوب خودمون غافل میشیم ولی در مورد دیگران به راحتی قضاوت می کنیم بعضی موقعه ها لازمه از بیرون خودمونو نگاه  کنیم اونجوری شاید راحت بتونیم خودمونو ارزیابی کنیم  تسامح و تساهل و غافل شدن از عیوب یه سم مهلکه که میتونه به صورت تدریجی ما رو به هلاکت بکشونه و همزمان اجتماع رو نیز به بیماری دچار میکنه .

 پ ن : این جند روزه به لطف اینترنت پرسرعت!!!  نتونستم آپ کنم بدینوسیله از طرف مخابرات از شما عذر می خام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 21:43  توسط اتوپیا  | 

انسان این موجود دوست داشتنی .

به غیر از این آمد و شد پر تقلای کسالت بار زندگی دلیل دیگری برای زیستن وجود دارد ؟
چه چیزی می تونه به این زندگی طعم و بوی خاصی بده؟
اغلب کسانیکه می شناسیم حتی خودمون رنج آموختن  رو  در حدی فراتر از یادگیری ساده ترین حقایق به خود هموار نمی کنیم !!!
آموختیم که چگونه برای رسیدن به غذا  تلاش کنیم و برامون تنها غذا خوردن اهمیت داره تا چیزای دیگه پرداختن به مسایل دیگه خوبه اما برای ما خوراک نمیشه دلیل زندگی فقط غذا خوردنه ، رسیدن  به قدرت ،س ک س ، حکومت کردن به افراد دیگه ،  شکوه و عظمت و تو این چیزا می بینیم  ولی اگه یه لحظه فکر کنیم که اگه فقط دلیل اومدن و رفتن های چند باره هریک از ما آدم ها  به این  دنیا فقط اینا باشه  خیلی مسخره جلوه می کنه ... عشق ورزدیدن به همنوع  یاد دادن  و یاد گرفتن   بخشیدن و  نه  انتقام گرفتن شاید اینا بتونه طعم زندگیو عوض کنه البته  اگه انسان ها تلاششون این باشه.
شاید  این بشر بی تقصیرهه  که محکوم به انجام دادن این امور شده !!!  یدفعه  و یهویی چشو شو باز میکنه می بینه تو یه جای اسرار آمیز قرار گرفته اگه دیر بجنبه کلی حوادث اتفاق افتاده تا بیاد بفهمه از کجا خورده  از بین رفته !!!  حالا باید بقاشو حفظ کنه قانون طبیعت میگه ضعیف از بین میره و قوی میمونه  (اگه اینطور نبود باید دایناسور ها الان هم در کنارمون زندگی می کردن.) حالا باید بغیر از حیوانات و بلایای طبیهی و کنار اومدن با اینا باید همنوع خودشو هم تحمل کنه .  اجتماعی بودن باعث میشه که با همنوعش کنار بیاد (حالا حس غریزی تمایل به  جنس مخالف  و س ک س بماند که باعث میشه تنها زندگی نکنه!!)   اجتماعی بودن و تعامل داشتن با یکدیگر  باعث میشه که رهبری بوجود بیاد . یکی رهبر بقیه میشه و بقیه تحت امر اون قرار میگرن .
من درست میگم  هر کاریکه من انجام میدم درسته !! (اینا میتونه تو مخیله یه رهبر برسه )
همه ما دوست داریم کسی از اما  انتقاد نکنه  هیچ مخالفی هم  نداشته باشیم
یک لحظه تصور اینکه هیچ مخالفی نداشته باشیم و همه از ما اطاعت کنن شاید  خوشایند باشه
اگه اینارو بعنوان یه آرمان در نظر بگیریم  و تصمیمون این باشه که مخالفا رو حذف کنیم (اگه بشر یه لحظه استاپ میزد و طرز تفکرشو اصلاح میکرد که  پیشرفت جمعی بهتر از پیشرفت فردیه و تعامل داشتن با یکدیگر و پذیرفتن افکار مختلف بنفع خودش هم هست ) همین طرز تفکر گریبانگیرمون خواهد شد و در نتیجه قطعا یه نفر بالاتر از ما پیدا میشه همین بلا رو سر خودمون میاره . متاسفانه از درک این نکته غافلیم که کارمای اعمالمون گریبانگیرمون خواهد شد . 
از همون ابتدای تاریخ همه این مسایل اینه یه چرخه داره تکرار میشه و بشریت از این مسایل درس نمی گیره  زندگیه مثه یه کلاس درس میمونه بالاخره بشر باید این درسا رو پاس کنه کی پاس کنه ؟!! معلوم نیست .  (اگه پاس نکنه هی مجبور بیاد و بره!! )
از اشتباهات درس نگرفتنو و تکرار کردن خطا ها اینه یه ویروسه که  به جان بشریت افتاده و انگار هیچ آنتی ویروسی قادر به پاک کردنش نیست .
تو این دنیا  از تنها مسئله ای که میشه مطمئن بود اینکه جنگ وجود خواهد داشت ، جنگ های کوچکیو بزرگ  و بزرگش میتونه جنگ جهانی سوم باشه و به نظرم هیچ احتیاجی هم نیس که نوسترداموس بیاد این جنگ پیش بینی کنه!!
ذات بشر اینا رو پذیراست همه آدما هی خوب میشن و بد میشن و اون موقع هایی که کار بد انجام میدن    میدونن کاروشون هم بده ولی تمایلاتشون باعث میشه که چشمشون بروی کارای بدیکه انجام  میدن  بندنو، بگن می دونم کارم بدهه  ولی انجام میدم!! (بعضی هاشون شاید بگن متاسفم!! )
گریزی از ین گزیر ها نیست.
شاید زمانی فرا برسد که آدم آدم شود.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:10  توسط اتوپیا  | 

باور نمی کنم آنچه را که پیش از این باور می کردم یا باور می کنم آنچه را که پیش از این باور نمی کردم!!

همانطور که راحت می تونی به یه چیزی باور داشته باشی به همون راحتی می تونی بهش شک کنی!!
ایمان، باور ،شک ،تردید، یقین  و ...
 در زمان های مختلف می تونن مفهوم خودشون از دست بدن یا مفهوم جدیدی پیدا کنن 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:2  توسط اتوپیا  | 

یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه!!!

 
بعضی موقع ها آدما همدیگر و تحمل می کنن به نظرم جرات می خواد که بتونی یه رابطه تلخ و پایان بدی
شاید بی رحمانه به نظر برسه ولی این بهترین کارهه اگه این کارو نکنی داری به طرفت داری خیانت می کنی. خیلیا رو می بینم که این کارو نمی کنن و میرن با یکی دیگه دوس می شن ولی رابطه قبلیشون با اونیکه نمی خوانو ادامه می دن !!!
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:38  توسط اتوپیا  | 

خورخه‌ لوییس‌ بورخس‌


ما در پلازا، همدیگر را بدرود گفتیم‌
در پیاده‌ رویِ آن‌ طرف‌ خیابان‌
من‌ روی‌ بر گرداندم‌
و پشت‌ سرم‌ را كاویدم‌
تو بر می‌ گشتی‌
و دستانِ خدا حافظی‌ ات، در اهتزاز بود
رودخانه‌ ای‌ از وسایل‌ نقلیه‌
از میان‌ ما می‌ گذشت‌
6 بعد از ظهر بود
آیا نمی‌ دانستیم‌
كه‌ از پس‌ آن‌ رودخانه‌ ی‌ دوزخی‌ غمبار
دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم‌ دید
ما همدیگر را گم‌ كردیم‌
و یك‌ سال‌ بعد تو مرده‌ بودی‌

و من‌ حالا
یادهایم‌ را می‌ كاوم‌
و خیره‌ بدانها می‌ نگرم‌
و فكر می‌ كنم‌ كه‌ این‌ اشتباه‌ است‌
كه‌ انسان‌ با خداحافظی‌ جزیی‌
مبتلای‌ جدایی‌ بی‌ نهایت‌ شود
شب‌ قبل، پس‌ از شام‌
بیرون‌ نرفتم‌
و سعی‌ كردم‌ چیزهایی‌ بفهمم‌
دوره‌ كردم‌ آخرین‌ درسی‌ را كه‌ افلاطون‌
در دهان‌ معلمش‌ گذاشت‌
خواندم‌ كه‌ روح‌ تواند گریزد چون‌ جسم‌ مرد
روح‌ نمی‌ میرد
گفتن‌ بدرود برای‌ انكار جدایی‌ است‌
آدم‌ ها خداحافظی‌ را اختراع‌ كردند
زیرا فكر می‌ كردند بی‌ زوالند
با اینكه‌ می‌ دانستند زندگی‌ اشان‌ را دوامی‌ نیست‌
در ساحل‌ كدام‌ رودخانه‌
این‌ گفتگوی‌ نامعلوم‌ را فرو خواهیم‌ گذاشت‌ ؟
آیا ما دوتن‌
دلیا و بورخس‌
اهل‌ شهری‌ نبودیم‌ كه‌ یكبار در جلگه‌ ها
ناپدید شد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:31  توسط اتوپیا  | 

شما هیچ پاسخی برای این پرسش ندارید؟

خداوند قادر مطلق است.اگر او خود را محدود  به آنچه ما خیر مینامیم،بکند،نمیتوانیم او را قادر مطلق بدانیم.چون در آن صورت فقط بر بخشی از جهان حکومت خواهد  کرد و  خدای دیگی  مقتدر  تر از او وجود خواهد داشت  که اعمال  او را نگریسته و بر آنها داوری خواهد کرد.در این صورت  من آن موجود مقتدر را پرستش خواهم کرد.
-اگر او قادر متعال است چرا مانع از رنج کشیدن آنانی که دوستشان دارد نمی شود؟چرا آنان را نجات نمیدهد ؟به جای اینکه قدرت و افتخار به دشمنانش ارزانی دارد؟
کاهن گفت:
-نمیدانم ولی دلیل دارد و امیدوارم به زودی از آن آگاه شوم.
-شما هیچ پاسخی برای  این پرسش ندارید؟
کتاب کوه پنجم.پائولو کوئیلو
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:4  توسط اتوپیا  | 

عادت

 
ما آدما موجودات عجیبی هستیم زود به یه چیز عادت می کنیم بعد  زود عادتی که عادت شده فراموش می کنیم !!!
پ.ن ۱: البته این عادت خوبی که  عادت کنیم به چیزی عادت نکنیم!!
پ.ن ۲ : البته افرادی هم هستن که اگه به چیزی عادت کنن دوست ندارن به چیزی دیگه ای عادت کنن!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:31  توسط اتوپیا  | 

دادگاه فراموشی

در دادگاه فراموشی  تصویر راستین آینده چه اهمیتی داره؟!!
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:25  توسط اتوپیا  | 

اتفاق

از چه کسی بپرسم
برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟
 
چرا ناخواسته در حرکتم؟
چرا نمی توانم آرام بنشینم؟
 
چرا بدون چرخ می چرخم
و بی بال و پر پرواز  می کنم ؟
 
چرا تصمیم به مهاجرت گرفتم
در حالی که استخوان هایم در شیلی زندگی می کنند؟
 
از پابلو نرودا
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:42  توسط اتوپیا  | 

جملات تامل برانگیز

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را  نکشته است، در حالیکه روحانیون  فلاسفه زیادی را کشته اند.
"دنیس دیروت
  وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به  روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.
"رابرت گرین اینگر سول"
  ادیان همه مانند یکدیگرند، مبتنی بر  افسانه ها و اسطوره ها هستند.
" توماس جفرسون"
  دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن  عوام است.
"ناپلئون بناپارت"
   وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،  در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما  در دست زمینهایمان را داشتیم،  پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های  مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما  را داشتند.
" جومو کیانتا"
   مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است.
 "ناپلئون"
   روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس  حساسيت دارد، اما از کنار فقر و  فلاکت مى گذرد..
"سوزان ارتس"
   کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و  خيريه را مى آموزند.. اين طبيعى است.  چون آنها از پول صدقه مردم زندگى  مى کنند. همه گداها مى آموزند که  مردم بايد به آنها پول بدهند.
 "رابرت گرین اینگر سول"
  قسمتهايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم  نمى کنند، قسمتهايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.
"مارک تواین"
  به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس  از مرگ کجا خواهی رفت.
"نیچه"
 مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مرد نامرئي در آسمانها زندگي ميكند كه كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي ، او تو را به جايي ميفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني ، رنج بكشي ، بسوزي و فرياد و ناله كني ... ولي او تو را دوست دارد !
" جورج كارلين"
مانند قرص است ، نجويده فرو دهيد ..
ناشناس
ايمان يعني اين كه نخواهي بداني واقعيت چيست .
"نیچه"
 يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است .
" آرتور سي كلارك "
 مذهب ، آه خلق ستمديده است ، قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح . مذهب افيون توده هاست .
"كارل ماركس"
 آنجا كه علم پايان مي يابد ، مذهب آغاز ميگردد .
" بنجامين ديزرائيلي"
  دین افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند
باشد که رستگار شوید
" کائوچیو"
  اولین روحانی یک شیاد بود که به یک ابله رسید
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 2:46  توسط اتوپیا  | 

امروز

 
آیا جهالت نیست که آدمی ساعت های شیرین امروز را فدای روز های آینده نماید
«شوپنهاور»
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 2:8  توسط اتوپیا  | 

مرگ تدریجی

حوادث یکدفعه اتفاق نمی افتد،یک ذره امروز،یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار و سپس
می پرسیم 
چرا اتفاق افتاد ؟!!!
زندگی مثه یه انبار میمونه هر اتفاقی به اتفاقی دیگر اضافه میشه باید مراقب رفتار و تمایلاتمون باشیم
مثلا یهویی  چاق نمی شیم یا  یهویی .....
باید همیشه  مراقب خودمون باشیم
 
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:9  توسط اتوپیا  | 

زمان

این جمله رو جایی خوندم به نظر جالب میرسه

ما زمان را تلف نميكنيم زمان است كه ما را تلف ميكند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط اتوپیا  | 

از قرق تا خروسخوان

شب ما چه با شکوه است

وقتی که گلوله ها

آن را خالکوبی می کنند

و دل ما را

دلهای مضطرب ما را

در دو سوی شب

بانگ الله اکبر

به هم وصل می کند.

شب ما چه باشکوه است

وقتی که تاریکی

شهر را متحد می کند.

شب ما چه باشکوه است

وقتی که دستی ناشناس

دری را

بر رهگذری مبارز

می گشاید و

شوق و تپش  در دالان

بازوی هم را می فشرند.

شب ما چه باشکوه است

وقتی که نظامیان

در محاصره چشمان شب زنده دارمان

اسیرند.

شب ما

چه غمگینانه با شکوه است

وقتی که فریاد و ستاره

در آسمان گره می خورند

و بر بام ها  سایه ها

خاموشانه

ترحیمی ساده دارند.

از قرق

تا خروسخوان

شبروان

دل ما را در کوچه ها

چون مشعلی دست به دست

می گردانند

و خواب  بیهوده

بر فراز شهر پرسه می زند

کشتگان

سحر را نمی بینند

اما

صبح حتمی الوقوع است

سیاوش کسرایی یازده آذر ۱۳۵۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:20  توسط اتوپیا  | 

گمنام

من می خواهم بدانم، هر آنچه نمی دانم
درست به این خاطر اتفاق می افتد
که من به مقصد می رسم بی هدف،
بر در می کوبم و آن ها می گشایندم
داخل می روم و می بینم:
پرتره‌ی دیروز را بر دیوار،
اتاق پذیرایی آن زن و آن مرد
صندلی راحتی، بستر، پیت های نمک
در این لحظه درمی یابم که
کسی آن جا با من آشنا نیست.
خارج می شوم و نمی دانم به کدام خیابان پا گذاشته ام،
و این که چه تعداد انسان را این خیابان بلعیده است،
چه تعداد زن فقیر و فاحشه را
و کارگرانی، از بی نهایت نژادها
که هرگز برای ادامه زندگی پول به اندازه کافی ندارند.
پابلو نرودا
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 22:33  توسط اتوپیا  | 

آدم های قدیمی

آدم های قدیمی هرگز نمی دانند چرا
جهان  روز به روز تغییر می کند
با سرعت بسیار حرکت می کند و آنها را در زمانی دیگر به جای می گذارد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 5:33  توسط اتوپیا  |