تبليغاتX
میزگرد
یه کتابی چاپ شده به نام "ایران جامعه کوتاه مدت"
ما حصل این کتاب اینکه جامعه ایران به شدت نگاه کوتاه مدت به برنامه هاش داره و اینو میشه مثلا
از ضرب المثل ها یی که ساخته شده پی برد
این ضرب المثل هارو شنیدید که :
«شش ماه ديگر کی مرده، کی زنده؟» يا «از اين ستون تا آن ستون فرج است» يا «يک سيب را که بيندازی بالا ده تا چرخ می خورد تا بيايد پايين» همه اينها صحبت از اين می کند که هيچ معلوم نيست چه اتفاقی می افتد.

البته نوسنده خودش نگاه آسیب شناسانه اشو داده که مثلا دلایل این می تونه باشه که:

"مهم‌ترين مبنای قضيه همان استبدادی بودن جامعه است. هم جامعه و هم دولت استبدادی هستند. منظورم از استبدادی بودن صرفا ديکتاتوری يا حکومت قهرآميز نيست، بلکه يک ويژگی اجتماعی است که بر مبنای آن دولت از يک سويی بر مبنای قانون و قانون‌مداری رشد نکرده است و از سوی ديگر جامعه هم از سوی ديگر بر مبنای انضباط و نظم طراحی نشده است. يعنی از يک سو قانون متزلزل است و از سوی ديگر انضباط. و به همين جهت هم هيچ گاه معلوم نيست که چند وقت ديگر قرار است چه اتفاقی رخ دهد."
نام کتاب:  «ايران، جامعه کوتاه‌مدت» 
به قلم دکتر محمدعلی همايون کاتوزيان، استاد دانشگاه آکسفورد،
ترجمه: عبدالله کوثری
ناشر: نشر نی
پ ن: میشه گفت زندگی حرفه ای تو ایران نیست و هه چی همینجوریه !!!
و هیچ چیزی استمرار نداشته و به قول نویسنده ایران فاقد طبقات اجتماعی ثابت هستش !!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:24 توسط علی |

اینکه عقیده کسی رو قبول نداشته باشی !!!
شاید بهترین جوابی که میشه داد اینکه
من با وجود اینکه عقیده شما رو قبول ندارم اما بهش احترام می ذارم
و این احترام گذاشتن به این معناست که من پای عقیده ام هستم شماهم باش
ولی نظرتونو قبول ندارم. و نتیجه این میشه که زندگی مسالمت آمیز در کنار هم داریم .
بعضی ها میگن به هر عقیده ای نمیشه احترام گذاشت
چون اونموقعه باید به عقاید فاشیست ها و نژاد پرستان هم باید احترام گذاشت
بعدا نوشت : قوچ یه مطلب نوشته که اشاره ای به پست قبلی من پیشنهاد می کنم بخونیدش .

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:17 توسط علی |

تهران رو یه جورایی دوستش داشتم الانم همینطور
شلوغیش و بعضی از خیابون هاش مثه خیابان ولی عصر
یه جاهایی مثه دربند , درکه , پارک جمشیدیه , خانه هنرمندان , انتشارات ثالث و نشر چشمه
اما الان دوست دارم یه جایی باشم خارج از این شلوغی
و ندیدن چهرهایی که لبخند بر لباشون فراموش شده
اگه رفت و آمد تو شهرم داشته باشم سعی می کنم نگاهم به چهرها نیوفته
و خودمو یه جور مشغول کنم ...
دارم با خودم فک می کنم یه جایی باشم به دور از شلوغی
قبلنا برام قابل تصور نبود تو ایران به شهری بغیر از تهران باشم
و یادم میاد برام سوال بود چه جوری بقیه تو شهرستان زندگی می کنن !!

تصور اینکه تو یه جایی باشی
که یه بالکن داشته باشه با یه صندلی نعنویی که روش بشینی
و طبیعت مقابل نگاه کنی لذت بخش تره
و مشغول کارایی باشی که فقط ازش لذت می بری
و یه کم بی ربط به این پست ام
این کارکردن و حرفه ای شدن باعث میشه
که زنده باشی تا فقط کار بکنی !!!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:13 توسط علی |

یه گوش شنوا واسه تو
 یه کسی که  یه عالمه وعده وعید خوب بهت بده
یه عالمه تعریف ازت بکنه
بعضی آدما دنبال چنین فردی می گردن
اونموقعه احساس می کن دنیا بر وفق مرداشونه...
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:1 توسط علی |

میای کلی واسه خودت برنامه می چینی
از صفر تا صدش .
بقیه برنامه هاتم یه جوری وابسته هم دیگه اس
حالا اگه اولی به موقعه اجرا نشه و یا به تاخیر بیوفته
میشه مثه یه دومینو که همه اشو بهم میزنه .
الان چنین حالتی دارم ....
دارم دچار یاس فلسفی میشم
همه کارام استند بای شده .

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 1:11 توسط علی |

شاید یه خصوصیاتی که دربین آدما مشترک باشه اینکه
حسی درون ما هست که میگه منحصر بفرد هستیم
 من و بقیه
اینکه فک کنیم من شبیه بقیه هستم و یا لااقل هیچ تفاوتی با بقیه ندارم
ممکنه آزار دهنده باشه و باعث بشه زندگی طعم خاصی نداشته باشه
می دونیم که اثر انگشت یکنفر با هیچ کس دیگه یکی نیست
و این می تونه دلیلی بر تفاوت یکی با یکی دیگه باشه
اما اینکه فک کنیم بعضی از کاراهایی که من انجام می دم هیچ کس دیگه
انجامش نداده و فقط من انجامش دادم
و می تونه مثه کشف یه جزیره ای باشه که فقط تو توش پا گذاشتی
و جز قدم های تو هیچ رد پایی وجود نداره !!!
ممکنه یه کم بیشتر قدم بزنی و یدفعه ردپاهایی رو ببینی
و به خودت بگی
این کارو یه نفر دیگه انجام داده (یا یکی دیگه پیش از من اینجا بوده!!!)
پس منم شبیه بقیه هستم !!!!!
اما این بازم دلیل نمیشه
که از دست تلاش برداری
و دنیاهای درونت رو کشف نکنی
و قوه خلاقیتت رو نادیده بگیری !!!!
می تونی همچنان به راهت ادامه بدی تا این حست زنده بمونه
اما بازم باید به خودت یادآوری کنی که ممکنه اینم توسط یکی دیگه انجام شده
عجب تسلسلی شده واسه خودش!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 1:22 توسط علی |

آدما وقتی می خوان ازدواج می کنن یا دوست پیدا کنن
یه معیارهایی رو انتخاب می کنن مثلا با آرا خودشون همخوانی داشته باشه
و یا به اصطلاح مخرج مشترک اشتراکاشون بزرگتر از صفر باشه
اما تو ازدواج گاهی با نگاه به زوج ها به مورد جالبی بر می خوریم
مثلا بعضی از زوجین برای انتخاب طرف مقابل کمبود هایی رو که دارن در طرف مقابل جستجو می کنن
می بینیم که یکی از زوجین که کمرو ویا خجالتی هستش طرفی رو انتخاب می کنه که پرشور و هیجانی باشه
اما گاهی اوقات می بینیم که با گذشت زمان  از این انتخاب پشیمون میشن شاید وفق دادن با این تضاد درونی براشون ممکن نیست و یا یه چیز جالبی هم هست
که اگه آدما خیلی شبیه هم باشن و
رفتارهای بدشون هم خیلی شبیه هم باشه و اگه بخوان خودشون مجازات کنن
که نمی کنن!!!
بجاش از طرف مقابلشون بدشون میاد !!
کلن ما آدما موجودات عجیبی هستیم .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 0:27 توسط علی |

بعد از آخرین مطلبی که نوشتم یه تاخیر طولانی داشتم که به قول قوچ هنوز از خواب زمستانی بیدار نشدم.
بعضی موقعه ها گرفتاری های شغلی باعث میشه که بعضی از عادات آثرشون کم بشه و برن یه جایی گم بشن
میگن اگه بخای یه عادت جدیدی پیدا کنی و یا یه عادت قدیمی رو از بین ببری فقط سه هفته لازم داری و تو این سه هفته باید تحمل کنی تا بتونی یه تغییرات جدید داشته باشی
ماه اسفند ماهی بود که گرفتاری توش زیاد بود .
از بابت تاخیر نا خواسته از دوستان عذر می خوام و سعی می کنم برگردم به عادت قبلی و دوباره تشویشات ذهنیم رو بنویسم برای شما دوستان عزیز .
بعدا نوشت : چند وقتی است نه شعرمان می آید نه نوشتنمان ، بهار مارا شاعرتر می کند ولی کلمات در حوالی ما زمستان می شوند (دیدم یه جورایی گویای حالم بود)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 1:8 توسط علی |

اینکه بر اساس یه مستنداتی و باورهایی بتونیم نتایج رو بدست بیاوریم
خیلی خوبه
و در واقع عقل هم همینه میگه
اما گاهی شاهد هستیم که بعضی ها و یا
حتی خودمون براساس قواعدی حکم صادر کردیم
و به درست بودنش ایمان داشتیم اما
بعدها متوجه شدیم اون پایه هایی که براساسشون عمل کردیم
درست نبوده و دچار اشتباه شدیم
پس میشه گفت اون باوره ها هم نیاز
به خونه تکونی دارن و همیشه قابل اطمینان نیستند
و شاید پیش خودمون گفته باشیم
اگه اینجوری فک گرده بودیم چقدر بهتر بود و نتایج بسیار خوبی گرفته بودیم
در ریاضیات همیشه دو دوتا چهارتا میشه و هیچ وقت
این قانون عوض نمیشه اما قواعد زندگی چون یه جورایی
فلسفی و یا علوم انسانی هست ثابت نیست
و به اصطلاح فرمول خاصی نداره و این فرمول همیشه قابل به روز رسانی هستش
میشه گفت وقتی داریم تصمیمی میگیریم
و اون تصمیم براساس قواعد خطشه ناپذیر ذهنیمون هستش
می تونیم یک لحظه اون قواعد مورد بازخواست قرار بدیم ببینیم آیا بازهم معتبره یا نه
و این می تونه شامل
همه چیز باشه ؟!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 0:51 توسط علی |

داریم اینترنت بدون گوگل و یاهو رو تجربه می کنیم !!!
کجا باید سرچ کنم رو نمی دونم . فک کنم پاشم برم
همین کشور های همسایه سرچ کنم برگردم فکر خوبی باشه
اگه از من فقط یک دلیل برای اینجا نموندن بخوان همین اینترنتی کوفتی کافیه .......

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 11:17 توسط علی |

چند وقت پیش یه مقاله می خوندم که میگفت :
تو کشورهایی که دیکتاتوری برشون حاکمه یه کاری می کنن
که زن و مرد برای همدیگه ناشناخته باشن. در نتیجه هنگام انتخاب یکدیگر
فقط به مقوله شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند
 و از درک زشتی و زیبایی واقعی عاجز باشند
و در غیر  آن صورت در آینده خانواده هایی رو تشکلیل خواهند داد که
تاب استبداد را نخواهند داشت
و بنای آن خانواده براساس آزادی بنیان گذاشته خواهد شد .

  دیکتاتور ها دوست دارن زیر دستاشون کاری به کارشون نداشته باشند
تا خودشون هر جوری و هر طوری بخوان زندگی کنن
انتقاد و آگاهی زیر دستان دیکتاتور ها براشون سم و پاشنه آشیل محسوب میشه
آخه میگن کار کردن با آدمای احمق آسونتره و راحت میشه بازیشون داد
و به هر سمت و سویی سوقشون داد!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 0:37 توسط علی |

از طرف حسین و قوچ  به یه بازی دعوت شدم و همه دوستان دعوت هستن .
در واقع یه مجموعه سوال هست که دوستان می بایست بهش جواب بودن یه توضیح کوچیک هم در موردش نوشتم برای اطلاعات بیشتر به این لینک سر بزنید
"ماکس فریش نویسنده‌ی پرسشگرا در سال‌های 1967 تا 1971 مجموعه پرسش‌هایی مطرح کرد که اینها با تلاش ناشرش آقای اونزلد، (مدیر سورکامپ) انتشار یافت. مطبوعات و دانشگاه‌ها در طول 20 سال گذشته این پرسش‌های ادبی فلسفی اجتماعی را در اختیار نویسندگان و فیلسوفان و هنرمندان قرار داده‌اند تا پاسخ دریافت کنند. پرسش‌های ماکس فریش در کشورهای آلمانی زبان همواره مطرح بوده و پاسخ‌ها نیز معمولاً شگفتی آفریده است."


1- آیا مطمئنید که حفظ نوع بشر، وقتی شما و آشنایانتان دیگر نیستید برایتان اهمیت دارد؟
برایم اهمیتی ندارد

۲ – مختصر بگویید چرا؟
جایی می خوندم می گفت " ابدیت یعنی زمانی که شما هستید نه یک میلیون سال پس از مرگ خورشید و نه یک ثانیه پس از آن هرکسی مفهوم این جمله را درک کند نه دروغ می گوید و نه ظلم می کند ."


۳ – چند تا بچه از شما به دلیل ارادهٔ شخصیتان به دنیا نیامده‌اند؟
هنوز هیچی فعلا مجردم

۴ – ترجیح می‌دهید با چه کسی هرگز روبرو نمی‌شدید؟


۵ – آیا مقابل فردی که شما در موضع ناحق هستید، و او لازم نیست که از این قضیه اطلاع داشته باشد، از چه کسی تنفر دارید؟ از خودتان؟ یا آن فرد؟
در واقع جواب باید خودم باشم .

۶ – دوست دارید حافظهٔ مطلق داشته باشید؟
نه بخاطر داشتن همه چیز ها یه جورایی خیلی ناخوشاینده اما اینکه بخاطر داشتن خاطرات باعث تکرار نکردن اشتباهات بشه خیلی خوبه

۷ – اسم سیاستمداری که مرگش به دلیل بیماری، تصادف و غیره در شما امیدی برمی‌انگیزد چیست؟ یا فکر می‌کنید هیچکس غیرقابل جایگزینی نیست؟
در واقع مرگ یک سیاستمدار چاره کار دنیا نیست در واقع مرگ یک شیوه باعث امید میشه یا بهتر می تونم بگم بوجود آمدن یک قرارداد اجتماعی موثر بهترین شیوه برای زندگی بشریت هستش

۸ – چه کسی هست که مرده و دوست دارید او را دوباره ببینید؟
کوروش کبیر

۹ – در مقابل چه کسی را دوست ندارید ببینید؟
خیلی ها هستن در واقع نمی تونم کسی خاصی رو بگم

۱۰ – دوست داشتید متعلق به یک ملت و یا (فرهنگ) دیگری بودید؟ و کدام؟
جای خاصی رو نمی تونم بگم بیشتر دوست دارم جایی بودم
با خصوصیاتی که دوستشون دارم در واقع اتوپیام رو دوست دارم داشته باشم

۱۱- دوست دارید به چه سنی برسید؟
در واقع زندگی طول و عرض داره و دوست دارم مساحت بدست اومده یک چیز دلخواه باشه و دیگر اینکه چه جوری تموم شدن پایان زندگی هم خیلی مهمه و دوست دارم خیلی خوشایند باشه در واقع هر لحظه لحظه زندگی باید خوشایند باشه نمیشه گفت جوانی بهترین دورانه هر دورانی از زندگی لطف خاص خودشو داره

۱۲ – اگر قدرت این را داشتید فرمانی بدهید که حالا به نظرتان صحیح است، آیا امروز بر خلاف نظر اکثریت این فرمان را صادر می‌کردید؟ بله یا نه؟
بله
۱۳ – چرا نه؟ اگر به نظر شما صحیح است چرا نه؟


۱۴ – شما از یک جماعت راحت‌تر متنفر هستید یا از یک شخص؟ و دوست دارید تنها متنفر باشید یا جمعی؟
شخص و جماعت مهم نیست بیشتر خصوصیت اون جمع یا جماعت مهمه

۱۵ – کی از باور اینکه عاقل‌تر می‌شوید دست کشیدید؟ یا اینکه هنوز بر این باور هستید؟ چند سالتان است؟
در واقع نمیشه زمان خاصی رو  تعیین کرد و عاقل شدن  یک روند و فراینده و در گذر زمان انسان می تونه بهتر بشه  , بله هنوز بر این باور هستم هستم , 32

۱۶ – انتقاد شخصیتان نسبت به خودتان شما را متقاعد می‌کند؟
بله, در واقع این فرای انتقاد پذیری و مشورت با دیگران میشه

۱۷ – فکر می‌کنید از چه کار شما دیگران می‌رنجند؟ و خودتان چه چیزی را به دل می‌گیرید؟ و اگر این دو موضوع یکسان نیست، شما برای چه چیزی ترجیحاً تقاضای بخشش می‌کنید؟
فک کنم از بدقولیم باشه البته دوستان دیگه عادت کردن معمولا کاری از بخوام مجبورن چند روز صبر کنن,  سعی می کنم در اینجور مواقع از دلش دربیارم .

۱۸ – اگر همینجوری تصور کنید که هرگز به دنیا نیامده بودید، آیا این فکر خاطر شما را آشفته می‌کند؟ بهیچ وجه آشفته نمی شدم

۱۹ – وقتی به مردگان فکر می‌کنید، دلتان می‌خواهد که فرد مرده با شما حرف بزند؟ یا دوست دارید شما چیزی به او بگویید؟
در واقع مکالمه بهتر از یک گفتگوی یکطرفه اس

۲۰ – عاشق کسی هستید؟
نه

۲۱ – از چه چیزی به این نتیجه رسیده‌اید؟
به قول معروف هنوز پروانه ای نشدم .

۲۲ – فرض براینکه تا کنون هیچ انسانی را نکشته‌اید، چگونه توضیح می‌دهید که تا به حال کار هرگز به آنجا نینجامیده است؟
در واقع تا حالا موقعیت اش پیش نیومده و این از اون چیزایی که می خوام هرگز اتفاق نیوفتده حتی فکر کردن بهش هم یه جورایی وحشتناکه و جزو خاطراتی میشه که هیچ وقت از ذهنت پاک نمیشه
یاد این جمله افتادم که کشتن دو جوره فیزیکی و غیر فیزیکی بعضی ها که شخصیت یک فرد رو خرد می کنن و  آسیب هایی که این فرد می بینه از قتل هم بدتره در واقع اینجوری طرف هزاران بار مرده .

۲۳ – برای خوشبختی چی کم دارید؟
عوامل زیادی هستن که باعث خوشبختی میشن گرچه میگن خوشبختی اون چیزایی که داری و موفقیت اون چیزایی که می خای بهش برسی
شاید اینجور بخای فک کنی همیشه خوشبختی و استرس و فشارشت کم میشه , میشه گفت خوشبختی لذت بردن از لحظه لحظه زندگی هستش

۲۴ – برای چه چیزی سپاسگزار هستید؟
در واقع میشه گفت برای اطرافیانم , خانواده ام و دوستانم و سلامتیم شکرگزار هستم.

۲۵ - بیشتر دوست دارید مرده باشید یا اینکه هنوز مدت زمانی به صورت یک حیوان سالم زندگی کنید؟ و کدام حیوان؟
انسان بودن رو ترجیح می دم گرچه خیلی سخته و همه اش با سختی و مصائب همراه هستش.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 14:3 توسط علی |

شاید این سوال رو از شما پرسیده باشند و یا شما پرسیده باشید که :
دوست داشتی یه چش نداشتی اما میلیارد بودی؟!! 
یا دوست داشتی تو کشوری مثه عربستان تو یه خانواده ثروتمند به دنیا میومدی ولی
حق نداشتی گواهینامه بگیری بواسطه اینکه جنسیتت زن هستش ...(خواستم یه مثال خاص بزنم)
و یا سوالاتی از این قبیل....
جواب شما هرچی باشه می تونه این نکته رو یادآوری کنه بعضی چیز ها که در ظاهر اهمیت کمی دارند
و یا اهمیتشون برامون کم پیداست در این موقعه اهمیتش آشکار میشه
که داشتن این داشته ها اونقدر اهمیت داره که با هیچ چیز نمی خواهیم عوضش کنیم .
از این چیزای با اهمیت دور برمون فراونه فقط کافیه یه جور دیگه نگا کنیم.
در واقع این برمی گرده به نگرشمون از زندگی که واقعا ازش چی می خواهیم .

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 13:3 توسط علی |

امیل زولا یه جمله جالب داره که میگه
خوبی و بدی وجود نداره این شرایط که آدما رو وادار به انجام کارهایی میکنه که خوب یا بد می دونیمش..
به نظرم عقیده امیل زولا کاملا درست به نظر میرسه
اگه بخواهیم به خاطراتمون سر یزنیم و اعمال خودمون رو بررسی کنیم و یا کارهایی رو که دیگرون انجام دادن
با این نظر بسنجیم
به همین عقیده می رسیم
می بینیم که آدمای خوب هم ممکنه یه کارایی بکنن که ازشون بعیده
ولی اون شرایط خاص ناچارشون کرده تا یه کاری رو  انجام بدن که
با منطقشون ناسازگار هستش....

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 11:51 توسط علی |

امروز صبح بانک بودم
داشتم کارای بانکیمو انجام میدادم که گفتگوی طرف کناریم با یکی دیگه نظرمو جلب کرد!!
داشت به شوخی می گفت الانه اگه زنت رو بکشی بهتره از اینکه مهریه اش رو بدی
دیدم درست میگه مثلا  بعضی ها مهریه اشون هزار تا سکه اس با یه حساب سرانگشتی میشه
هفتصد میلیون در حالیکه دیه میشه پنجاه میلیون
قبلنا خونده بودم که تو خارج از کشور هنگامیکه زن و مرد به خوان از هم جدا بشن
هر درآمدی که پس از ازدواجشون کسب کرده باشند نصف میشه.
این به نظرم معقولتر به نظر میرسه تا چیزیکه تو کشورمون انجام میشه
اتفاقا این قانون منطقی هم به نظر میرسه چرا که حق تساوی رو به مفهوم کامل میروسونه !!!
پ ن: با این تحولات و بالا پایین رفتن نرخ ارز و سکه بجای اینکه احوال همدیگرو بپرسیم
میگیم سکه چطوره؟
ارز چطوره؟
یه جوری شده که همه دائما به فکرشون هستند.
پ ن 2: امروز وبلاگم پنج سالیگشو شروع کرد قبلش نظر خاصی در مورد وبلاگ نویسی نداشتم و به قول دوست وبلاگیم محمد مهدی "وبلاگ نویسی را دوست نداشتم! آن را بیهوده می انگاشتم ولی گویا به رسم سرای سپنج من نیز در آن خواهم نوشت. " و حالا این نوشتن جسته و گریخته جزو یکی از عادت های خوبم شده .

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 23:55 توسط علی |

بالاخره تهران برفی شد یکم دلتنگش شده بودم دیر کرده بود
یه جورایی پاییز امسال زمستونی شده بود و زمستون امسال پاییزی
اما این برف دیروز باعث شد حرفمو پس بگیر

برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی – ای امید سپید! -
همه آلوده گی ست این ایام.
راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کُشد لب خند
ننگ واری ست می تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ایم از کام…
خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام
از : ا.بامداد
دانلود شعر با صدای ا .بامداد

+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 12:24 توسط علی |

خسته شدم از دست این نوسان قیمت ها
5 شنبه زنگ زدم قیمت گرفتم میگم اوکیه شنبه برام بفرست
میگه شنبه زنگ بزن دوباره قیمت بگیر ممکن گرونتر بشه ....
هرچی گرفته بشه خوبه ولی ثبات نه !!!!
اینجور پادر هوا بودن خیلی بده وضعیت اصلا مشخص نیست .
نمی دونم تاکی اینجوری میمونه...

+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 13:18 توسط علی |

یه پروژه نیمه وقت گرفتم اینکه باید سایت یه فروشگاه لباس رو آپدیت کنم
امروز قرار شد از لباسشون عکاسی کنم از من پرسیدن در موردش من بهشون گفتم بهتره
به کسی بگیم بیاد لباس ها رو بپوشه و بعد بخاطر اسلامیک شدن تو فتوشاپ درستش می کنیم
البته قرار شده در موردش فک کنه
ولی اگه کسی لباس بپوشه و عکاسی بشه عکسا روح پیدا میکنه تا تو تن مانکن باشه!!!!
خلاصه امروز قرار شد با مانکن عکس بگیرم
یه دوربین خوب بهم دادن و همچنین دوتا پروژکتور و یه پارچه سفید
مشغول عکاسی شدم البته عکسا زیاد خوب در نیومده باید تمرین کنم تا عکسا خوب بشه
در حین عکس گرفتن حس و حال این کسایی رو تو فشن هستن پیدا کردم
جالب بود برام . عکسام رو هم گذاشتم شما ببینید می دونم بد شده
مسئله اصلی تو عکاسی نورپردازی که حرف اصلی رو میزنه . یه چندتا مطلب سرچ کردم
تا بخونم تا عکس ها خوب شه .
پ ن 1: از یکی از دوستان پرسیدم به من گفت باید فاصله مانکن تا پرده یک متر و نیم و فاصله خودت با مانکن دو متر باشه باید امتحان کنم .
پ ن 2: عکسایی رو که گرفتم یعنی شاهکارمو تو ادامه مطلب گذاشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 22:41 توسط علی |

بعضی چیزا هست باید خودت تجربه اش کنی.
اگه حتی صد نفرم بیان بگن این واقعیت براشون اتفاق افتاده ممکنه باورت نشه
و یا حتی ممکنه تو هم جزو اون چند صد نفر باشی اما بازم تردید داشته باشی
و بگی دچار توهم شدی و واقعیت نداره!!!
یه کتابی بود چند وقت پیش می خوندم به نام استادان بسیار زندگی های بسیار
که در مورد تناسخ صحبت می کرد
و ماجرای این کتاب اینجوری بود که
که یه دختر خانم آمریکایی بخاطر مشکلاتی که داشت
به روانپزشک مراجعه می کنه
و این روانپزشک با هیپنوتیزم معالجه اش می کنه
و با بردنش به دنیای کودکیش مسائلشو برطرف می کنه
اما بعد از چند مدتی دوباره به دکترش زنگ میزنه
و میگه کاملا معالجه نشده .
و دوباره  هیپنوتیزم میشه .
ولی بجای اینکه برگرده به دنیای کودکیش برمی گرده
به 400 سال قبل که اونجا یه مزرعه دار جوان بوده
و خلاصه با هیپنوتیزم های مختلف به دوران های متفاوتی برمیگرده
مثلا یه جا مرد بوده یه جا برده بوده و یه جا پادشاه بوده
اما فارغ از اینکه آیا  تناسخ درسته و یا نه !!!
یه چیزی وحشتناکه که بخواهیم این زندگی رو مون دوباره تجربه کنیم
تازه ممکنه تو یه جایی بدتر از اینجا متولد بشیم
اما یه عقیده جالب تناسخ اینکه
زندگی کنونی تو مشخص میکنه که زندگی بعدیت چطوری باشه
که اگر تو زندگی فعلیت انسان خوبی باشی
زندگی بهتری منتظرت خواهد بود
تا اونجایی که می دونم ادیان با تناسخ میونه ای خوبی ندارن
و اونو به کلی منکر میشن .
ولی یه جورایی تناسخ می تونه خیلی از تناقضاتی که شاهدش هستیم رو توجیه کنه
البته این عقیده خیلی فاشیستی مثلا می خوندم که
میگفتن کسایی که معلول به دنیا میان
نمیشه بهشون دلسوزی کرد چون تو زندگی قبلیشون یه کارایی کردن که مستحق این ماجرا هستن

البته یه انتقادی که به تناسخ میشه اینکه چرا ما ها هیچ ذهنیتی به زندگی های قبلیمون نداریم
میشه گفت شاید اینم شامل تکاملی باشه که
آدما آگاهیشون کامل میشه و یه موقعه ای و یا تو یه برهه ای از
زندگی های مختلفشون این آگاهی رو پیدا می کنن .
اما میشه گفت و یا می تونیم به زندگی فعلیمون مطئمن باشیم و اونو رو بهترین نحو بگذرونیم
و نگران زندگی های قبلیمون و زندگی های بعدمیون نباشیم
اما نمیشه اینو منکر شد که
رفتارهامون بازتابی در دنیای خودمون
و حتی یه جورایی ناعادلانه تر در زندگی بقیه خواهد داشت


پ ن1: موقعه ای که داشتم این مطلب رو می نوشتم برقمون رفت اتاق تاریک بود اما لپتاپم روشن
خیلی باتری لپاتمو دعا کردم وگرنه هرچی نوشته بودم پریده بود .
و این  چند سطر آخر بعد از اومدن برق نوشتم
پ ن 2: یه مطلب جالب در مورد قوانین کارما خوندم که اونو در ادامه مطلب گذاشتم
بعدا نوشت : در جواب به دوست عزیز "خودم" دو تا شعر از مولانا که یه جورایی به تناسخ ربط داره گذاشتم
از جمادی مردم و نامی شدم         وز نما مردم به حيوان سر زدم
مردم از حيوانی و آدم شدم           پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
بار ديگر هم بميرم از بشر              تا برآرم از ملايک بال و پر
بار ديگر از ملک پران شوم              آنچه اندر وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون      گويدم انا اليه راجعون

هر سبزه که بر کنار جویی رسته است          گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی                 کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 1:4 توسط علی |

امروز یه مطلب جالب می خوندم که دلایلی خوبی برای بچه دار شدن و نشدن ارائه داده .
خوندنش خالی از لطف نیست
اگه این سوال از پدر و مادر بپرسید که چرا خواستید بچه دار بشید؟
اغلب جوابشون خلاصی یافتن از دست گیرهای فک و فامیل بوده متاسفانه!!!!
پ ن : چقد از آدما بخاطر گیرهای الکی اطرافیان زندگی خودشون رو دچار مشکل کردن!!!
خواهرم تعریف می کرد که استادشون میگفت اگه ازدواج کردید حتما بعد از 5 سال بچه دار بشید چون اونموقعه اینقد از هم دیگه شناخت پید کردید که احیانا اگر به مشکل برخوردید یکی دیگه قربانی شما ها نشه البته بماند که خیلیا برای تدوام بنیان زندگیشون بچه دار میشن اونم واسه خودش مطلبیه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 10:56 توسط علی |

فردا روز جهانی بدون شلوار هستش!!
کلی آدما بدون شلوار سوار مترو میشن یا تو خیابونا قدم میزنن !!!
چه دل خجسته ای دارن این فرنگیا !!!
از بعضی هاشون پرسیدن هدفتون واسه این کار چی بوده ؟
گفتن ما می تونیم بدون اینکه همدیگر رو بشناسیم یه تیم بشیم و هدفی مشترک رو انجام بدیم .
و احساس آزادی داشته باشیم و در ضمن مردم رو بخندونیم !!!
پ ن : برای مشاهده تصاویرش لطفا تو گوگل این روز رو جستجو کنید

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 23:34 توسط علی |

رئیس شرکت بودن یه مزایا خیلی مهم داره !!!
اونم اینکه اگه شب قبل از اینکه بیای شرکت با همسرت دعوات بشه!!!
می تونی دق دلیت رو رو سر کارمند بیچارت خالی کنی !!!!
امروز تو شرکت همین اتفاق بین رئیسمون و یکی از بچه های شرکت افتاد!!!
همکارم حرف خاصی نزد اما عکس المعل اشون خارج از انتظار بود.
بعضی موقعه ها این انتقال واکنش ها عینه یه زنجیره به اطرافیان از قبیل همسر و فرزند منتقل میشه !!!
تو این ماجرا نفر آخر مغمومه که سرش بی کلاه میمونه!!
البته من می تونم به نفر آخر پیشنهاد بدم یه کیسه بوکس بخره !!!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 11:45 توسط علی |

ما آدما برای اینکه حساب زمان از دستمون نره یه مقاطعی رو تعیین می کنیم
برای شمارش مثه روز,ماه,فصل و سال
بعضی از این مقاطع میشه یه نقطه عطف و بهونه ای برای شاد بودن
و امروز هم اولین روز از سال جدید میلادی هستش
امسال کلی اتفاق رخ داد از حوادث خوب گرفته تا حوادث بد و ناخوشایند.
اون چیزایی که تو ذهنم بود و تو مرورشون از دست ندادمشون در قالب یه عکس گنجوندم .

همیشه میشه آرزو کرد !!
میشه آرزو داشت تا سالی بهتری در پیش روی زمین و زمینیان باشه .



+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 0:27 توسط علی |

نمیشه هیجان و جذابیت فیلم های سینمایی و یا سریال ها رو منکر شد
همه جور آدم توی تخصص های جور واجور جمع میشن تا در آخر یه کار خوب حاصل بشه.
اما
در این بین تئاتر جذابیت خاص خودش رو داره !!
میگن پیشینه تئاتر به رقصهای اولیه بشر به هنگام جادوی طبیعت و حیوانات باز می‌گرده.
بشر با انجام این حرکات نمایشی سعی در تسخیر نیروهایی داشت که هدایتشان در دست او نبود.
تئاتر واژه‌ای  یونانیه در لغت به معنای چیزی که به آن نگاه می‌کنند.

گرچه تو تئاتر از افکت هایی که تو سینما بکار میره خبری نیست و هرچی که هست تو صحنه اس
و فقط حرکات بازیگران , افکت های موسیقی و نورپردازی جلب توجه خاصی میکنه
اما جذابیت خاص خودش رو داره. و حتی بعضی از افراد تئاتر رو به سینما ترجیح میدن


و چیز جالبی که در تئاتر هست اینکه
بازیگر تئاتر بودن خودش حس و حال خاصی داره
می تونی انرژی خودتو به طرز خاصی تخلیه کنی
به راحت داد بزنی ورجه وجوهه داشتی باشی!!!

دیروز رفته بودم تئاتر
هوس کردم برم بازیگر تئاتر بشم
الان یادم اومد تو مسافرتی که با دوستان رفته بودیم
برگشتنی تو مینی بوس پانتومیم بازی می کردیم
پس می تونم تو رزومه ام بنویسم پانتومیم کار کردم

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 20:23 توسط علی |

یه مطلبی می خوندم که توش می گفت بوده اکثر دیکتاتورها هنرمند بودن
شاعر, نقاش , رمان نویس , بازیگر و...
مثلا هیتلر نقاش بود که من همین
چند وقتش نقاشی هاشو دیده بودم تعجب کردم واسه هیتلر بوده 
به کسی می خورد که دارای روح لطیفیه
صدام رمان عاشقانه نوشته  که اسمش "سبیبه و پادشاه" بود
موسولینی مردم را یک توده ارزشمند مادی می‌دانست که باید به آن شکل داد.
(این باید ها تو جملات دیکتاتور ها خیلی به چشم می خوره یه جوریکه خیلی دوست دارن
به بقیه دیکته بگن بقیه از روی این نسخه عمل کنن.)
نرون قیصر خونریز روم اصلاً خودش را "هنرمند" می‌دانست.
او در کنار قتل، هنرمندی هم می‌کرد، در تئاتر بازیگری می‌کرد و شعر هم می‌گفت.
حتی برای شرکت در بازیهای المپیک به یونان رفت و یک سال تمام بیشتر وقتش به کار تئاتر صرف شد.
شاید این خودشیفتگی اونا باعث بوجود اومدن چنین شخصیتی از اونا شده
یا میشه گفت اونا خیلی آرمانگرا بودن
یا تفکرات خودشون رو یه ایدئولوژی بی نقص می دونستن کسیکه صلاح همه رو می دونه
و هیچ تفکری بغیر از این تفکر پذیرفتنی نیست
ولی دلیلش هرچی باشه تامل برانگیزهه

خلاصه نویسنده تو آخر مطلب یه نقل قول از هانا آرنت اورده بود که اونم جالبه
"مستبد به گفته هانا آرنت از عوامل ایدئولوژیک موجود یک دنیای خیالی می‌سازد و سپس می‌کوشد
با ترور آن را حفظ کند . از لحظه معینی ترور حاکم فقط علیه دشمن نیست،
بلکه علیه واقعیتی است که این دنیای خیالی را تهدید می‌کند.
ترور مانند یک پوسته محافظ جلوی نفوذ واقعیت را می‌گیرد و امکان فکر کردن را از مردم سلب می‌کند"
و همچنین یه جایی تو مطلبش ذکر کرده "دیکتاتور ها آدمای خودساخته ای بودن که تو دوران کودکیشون
رنج زیاد کشیدن "
میشه گفت شاید این عقده ها و حقارت باعث بوجود آمدن اینجور آدما شده !!!
این قدرت توجیه مسائل که در خودش نیروی مخربی داره که
به هرچیزی معنی خاص معنا کننده رو می بخشه
هر چه که هست خیلی بحث برانگیزه

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 1:30 توسط علی |

امروز رفته بودم صرافي که وب سايتشو طراحي کرده بودم
اکثر صرافي ها يه تابلويي دارن که نرخ برابري ارزها با ريال رو قيد مي کنن
تابلو اين صرافي خاموش بود
وقتي وارد شدم بعد از سلام و عليک گفتم تابلو خاموشه البته جوابشو مي دونستم
 به من گفت از بس که امروز نرخ ها تغيير کرده تابلو رو خاموش کرديم
و خسته شديم از بس جواب مشتري ها رو داديم
من گفتم اين وضعيته خيلي بد هيشکي وضعيت خودشو نمي دونه
و از فرداش خبر نداره
به من گفت بد که نه افتضاحه !!
ازش پرسيدم بالاخره چي ميشه تا چقد دلار ميره بالا
گفتش اين افزايش قيمت حبابيه و بعد از چند رو قيمت تثبيت ميشه ولي از 1400 پايين نمياد !!!
بعدش گفت البته نميشه چيزي رو پيش بيني کرد
منکه گيج شدم از اين وضعيت
شما حساب کنيد حقوقي که مي گيريد در مقايسه با هفته قبل 10 درصد ارزشش کم شده .
و از طرفي تجاري که کلي حساب و کتاب کردن براي خريد و واردات يه کالا حالا با اين تغيير قيمت
همه حساباش بهم خورده نمي دونه دست نگهداره يا پول و حواله کنه
اگر هم پول رو حواله کنه ترکش اين افزايش قيمت به بقيه پاس ميده
و اون بقيه ماها هستيم .
اين پاس دادن رو تو همه مشاهده مي کنيم
همه يه جوري اين افزايش قيمت رو پرت مي کنن سمت يکي ديگه
بخاطر همينه که اين افزايش قيمت ها يجوري تحمل ميشه
و شايد این وسط کارمند ها هستن چاره ندارن
چون حقوقشون ثابته .
با خودم فک می کردم تو این آشفته بازار بهتره استفعا بدم برم دلار فروش بشم!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 0:47 توسط علی |

آدما وقتی بزرگ میشن آرزو ها و جاه طلبی هاشون کوچک میشه ...
وقتی در دوران کودکی یا جوانی هستیم دوست داریم
  به تمام آرزوهامون برسیم مثلا به شدت پولدار شیم یا سری تو سرا وا کنیم و خیلی چیزای دیگه ...
اما بعد از مدتی که به آرزوهامون نمی رسیم یا به بعضی هاش میرسیم
(یا ممکنه در بهترین حالت به همه اش برسیم )
می بینیم بهترین آرزوی اینکه آرامش داشته باشیم
و توی این آرامش
 کسی ما رو دوست داشته باشه
و بالطبع ما هم کسی رو دوست داشته باشیم
و این میشه خوشبختی واقعی
اگه زندگی خودمون رو یه فیلم فرض کنیم
و از اول به آخر دوره اش کنیم
از اینکه اتفاقات عجیب غریب توش بیفته
 بیزار شیم و دوست داریم  یه فیلم بدون فراز و نشیب باشه
و یا اتفاقاتاش یه جوری باشه که زیاد آزرده نشیم
و این با اون فیلم هایی که می بینیم و دوستشون داریم متفاوته
و اگر  کسی این فیلم رو  ببینه ممکنه براش خسته کننده باشه
اما واسه خودمون جالبه و دوسش داریم
الان یاد فیلم
Before Sunrise & Before Sunset
افتادم که ازش بعنوان بهترین فیلم رومانتیک یاد میشه .
و اگه اینجوری باشه ازش خیلی لذت می بریم
چندسال پیش تو کلاس زبان استادمون یه موضوع داد تا براش یه لکچر بنویسم و
گفته آیا عشق همه چیز است خیلیا گفتن آره و خیلیا گفتن نه .
اونموقعه من یه جمله از شریعتی یادم بود که میگفت دوست داشتن از عشق برتر است
چون دوست داشتن یه مرحله از عشق بالاتره
اون جمله به مذاقم خوش اومده بود  و من تو لکچرم اونو نوشتم .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 0:20 توسط علی |

خیلی وقتا دوست دارم فقط فریاد بزنم
 و بگم چرا؟
حتی اگه جوابی نشونم .
خسته ام کرده هر چقدرهم بخواد توجیه بکنه بگه واسه اینه
قانع نمیشم
بگم جوابات برام ارزش نداره.
به قول معروف من دچار سنگینی سکوتی هستم که قبل از هر فریادی لازمست...
مثه یه غده داره تو دلم سنگینی میکنه
قلبم طاقت این همه درد رو نداره
واقعا خسته ام خسته .....
یه نجوایی در درونم میگه فقط خودت و فقط خودت می تونی اما
بازم چه فایده از این تسلسل رهایی نیست
همه راه ها به یک چیز ختم می شود آنهم پوچ ایست .....
دوباره وادار به تکرار این تجربه تلخ هستیم
تو به من بگو چرا ........................
و این داستان ادامه دارد ...........
و تلخی تو در گلویم برای فراموشی بود
اما اکنون  زبان مرا گشوده است ..............
در میان آسمان و زمین در جستجوی چه چیزی هستیم .
رفتن و رفتن و نشیدن و چشمان را بستن تنها دوای این درد است ...
بلی فرار تنها درمان است .
این شده داستان زندگی  .

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 2:15 توسط علی |

همه جای دنیا بنایی که تاریخی نباشه
کلی داستانسرایی می کنن و بهش قدمت چندین ساله می بخشن.
ولی اینجا بنای تاریخی که قدمت هم داره از بین میره هیشکی هم ککش نمیگزه
خودمون که از آلودگی هوا تلف میشیم آثار تاریخی هم داستانش اینطوریه ....


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:12 توسط علی |

وقتی روزمونو شروع می کنیم.
زندگی قسطی هم آغاز میشه
بعضی موقعه ها فک می کنم ماها داریم برای ادارات بیمه و بانک ها کار می کنیم
به بیمه هر ماه پول می دیم تا سی سال دیگه یه مبلغ به همون پرداخت کنن
از بانک ها وام می گیریم
با یه سود خاصی به اونا برمی گردونیم
یه برده داری نوین شکل گرفته
البته نمیشه از این نکته غافل شد که ناچار به انتخاب این کار هستیم تا رشد بکنیم
همیشه بحث انتخاب بد و بدتر شکل میگیره
وقتی تورم هی زیاد میشه و این پرداخت سود با یه سرمایه گذاری مناسب گم میشه
اما ماهیت امر که ما برای اونا کار می کنیم رو نمیشه کتمان کرد
پول همیشه میره جاییکه پول هست
این قاعده از ازل تا ابد بوده مثه یه فرمول ریاضی که هیچوقت نقض نمیشه.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 0:10 توسط علی |